دانلود فایل صوتی Feghh 98-14030202
دانلود فایل متنی 14030202

فهرست

جلسه 97 فقه – 1403/02/02 – اعتبار قصد قربت در زکات

 

 

درس خارج فقه استاد حاج سید محمد جواد شبیری

14030202

مقرر: امیر حقیقی

موضوع: روایات بناء اسلام/ادله دال بر اعتبار قصد قربت /زکات

خلاصه مباحث گذشته:

بحث در ادلّه دال بر اعتبار قصد قربت بود. کلام آیت الله هاشمی و استدلالاتی که در کلام ایشان ذکر شده بود، بیان شد. در پایان جلسه قبل، استدلالی از آیت الله خویی بیان شد که به ادلّه بناء اسلام تمسّک جسته بودند.

 

 

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

استدلال آیت الله خویی بر اعتبار قصد قربت با حدیث «بنی الإسلام علی خمس»

در جلسه گذشته، استدلالی از آیت الله خویی بر اعتبار قصد قربت ذکر شد. بیان شد که ایشان به این استدلال در بحث صوم نیز تمسّک نموده‌اند. استدلال ایشان به روایاتی است در آنها بیان شده است که دین اسلام بر ۵ چیز استوار است:

«حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ الزِّيَادِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبَانُ بْنُ عُثْمَانَ عَنْ فُضَيْلٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْ‏ءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَة»[1].

ایشان در باب صوم بیان کرده‌اند: روشن است که اسلام نمی‌تواند مبتنی بر برخی تروک صِرف باشد. پس معلوم می‌شود که آنچه در صوم مهم است، قصد قربت است. ایشان صلاة و ولایت در این روایت را نیز قرینه بر اعتبار مذکور دانسته‌اند؛ چرا که در این دو امر نیز قصد قربت معتبر است.

اشکالات آیت الله هاشمی و آیت الله والد

آیت الله والد و آیت الله هاشمی، هر دو یک اشکال مشترک به آیت الله خویی بیان کرده‌اند و همینطور، هر کدام یک اشکال مختصّ نیز ذکر کرده‌اند.

اشکال مشترک

ابتدا اشکال مشترکی که در کلام هر دو وارد شده بیان می‌گردد.

کلام آیت الله والد

آیت الله والد بیان کرده‌اند: مجرّد قرار گرفتن در سیاق امور تعبّدی، نتیجه‌اش آن نیست که یک عبادت تعبّدی شود. ایشان بیان کرده‌اند:

«مراد از روایات بناء اسلام، بیان اهداف اساسی اسلام است. اشکالی ندارد برخی از این اهداف تعبّدی باشد و برخی توصّلی. مثلا اگر بگویند: بنی الاسلام بر چند چیز، و سپس فروع دین را ذکر کنند، یکی از فروع دین جهاد است. جهاد یا غلبه بر کفّار، توصّلی است. چون -و لو قصد قربت هم در این غلبه نباشد-، مطلوب شارع که ترقّی و قوّت اسلام است، حاصل است. پس اگر فرض کنند و بگویند بنی السلام بر چند چیز که یکی هم جهاد، -یعنی خارج شدن از زیر سلطه کفّار و غلبه کفّار- است، این اشکالی ندارد و دلیل نمی‌شود که جهاد نیز تعبّدی است».

«بنی الاسلام …» در چندین روایت وارد شده است. در برخی از این روایات، جهاد نیز ذکر شده است. این نقل در خصال و امالی شیخ طوسی وارد شده است. نقل خصال، سندش اختلافی است. ما سند این روایت را تصحیح می‌کنیم. در امالی طوسی این روایت با سند دیگری ذکر شده است که آن سند نزد همه صحیح است. در نقل خصال، ابراهیم بن اسحاق وجود دارد که محلّ اختلاف است، ولی در نقل امالی، این راوی در سند نیست. در خصال آمده است:

«حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى عَشَرَةِ أَسْهُمٍ عَلَى شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ هِيَ الْمِلَّةُ وَ الصَّلَاةُ وَ هِيَ الْفَرِيضَةُ وَ الصَّوْمُ وَ هُوَ الْجُنَّةُ وَ الزَّكَاةُ وَ هِيَ الطُّهْرُ وَ الْحَجُّ وَ هِيَ الشَّرِيعَةُ وَ الْجِهَادُ وَ هُوَ الْغَزْوُ ….»[2].

در امالی شیخ طوسی وارد شده است:

«أَخْبَرَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنْ أَبِي الْحَسَنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ، عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، عَنْ آبَائِهِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى عَشَرَةِ أَسْهُمٍ: عَلَى شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ هِيَ الْمِلَّةُ، وَ الصَّلَاةِ وَ هِيَ الْفَرِيضَةُ، وَ الصَّوْمِ وَ هِيَ الْجُنَّةُ، وَ الزَّكَاةِ وَ هِيَ الْمُطَهِّرَةُ، وَ الْحَجِّ وَ هُوَ الشَّرِيعَةُ، وَ الْجِهَادِ وَ هُوَ الْعِزُّ ….»[3].

بین این دو نقل، اختلافاتی وجود دارد. در امالی، به جای «الطهر»، وارد شده است: المطهّرَة»، و به جای «الغزو» وارد شده است: «العِزّ». نقل امالی، اصحّ به نظر می‌رسد؛ چرا که جهاد باعث عزّت اسلام است. از جناب آیت الله والد نیز نقل شد که هدف از جهاد، عزّت و قوّت اسلام است، و ازین رو است که ارتباطی با قصد قربت ندارد.

کلام آیت الله هاشمی

آیت الله هاشمی نظیر کلام آیت الله والد را بیان کرده است:

«و یلاحظ علیه بأنّ مفاد هذه الروایات التشریک بین الأمور الخمسة من حیث أهمیّتها و رکنیّتها فی إحیاء الإسلام و إقامته فی حیاة الناس و المجتمعات؛ لا فی کلّ الجهات و الحیثیّات»[4].

البته واژه اسلام دارای دو معنی است. یک معنای آن، دین اسلام، و معنای دیگر آن، مسلمانی است. در روایت محلّ بحث، آیت الله هاشمی اسلام را به معنای دین اسلام دانسته‌اند. در کلام آیت الله والد نیز اشعاری به این معنی وجود دارد، ولی به نظر می‌رسد در روایت محلّ بحث، اسلام به معنای مسلمانی است. یعنی اگر شخصی می‌خواهد مسلمان باشد، باید این اعمال را انجام دهد.

این مقدار از کلام آیت الله والد و آیت الله هاشمی صحیح است.

اشکال مختصّ

آیت الله والد، یک نکته دیگری نیز ذکر نموده، و آیت الله هاشمی نیز اشکال دیگری مطرح نموده است که وجه تفاوت این دو فقیه است.

آیت الله هاشمی در ادامه کلامشان بیان کرده است:

«و لهذا کان من جملتها ولایة الأئمّة المعصومین علیهم السلام و التی لیست من سنخ أعمال الجوارح أصلا بل مربوط بالعقیدة و الإیمان بعصمة الأئمّة علیهم السلام و ولایتهم من قبل اللّه سبحانه، و هی غیر قصد القربة کما هو واضح»[5].

آیت الله والد بیان کرده‌اند:

«اما ولایت: ثانیا: ولایت را که ایشان شاهد قرار داده‌اند، از امور توصّلی است. ولایت یعنی رهبر قرار دادن؛ تا با دستورات و امر و نهی او –چه توصّلی و چه تعبّدی- امور اداره شود، و این معنی مطلوب شارع است، و چنانچه قصد قربت هم در آن نشود، باز مطلوب شارع حاصل است. چنانچه شخص کمونیست هم امیر و سرپرست قرار می‌دهد؛ پس ولایت، توصّلی است. مثل انقاذ غریق که خودش یک مصلحتی است، و چه قصد قربت باشد یا نباشد، آن مصلحت حاصل است».

آیت الله هاشمی، ولایت در روایت بناء اسلام را از امور اعتقادی دانستند. آیت الله والد بیان کردند که ولایت، واجبی تعبّدی نیست؛ بلکه توصّلی است. هیچ‌یک از این دو اشکال صحیح به نظر نمی‌رسد.

مناقشه استاد در اشکال مختصّ آیت الله هاشمی و آیت الله والد

به نظر می‌رسد که ولایت، امری عملی است؛ نه آنکه از امور اعتقادی باشد. نکته دیگر آنکه ولایت، از امور تعبّدی است، نه آنکه امری توصّلی باشد. این دو امر نیازمند توضیح است.

عملی‌بودن ولایت

برای روشن‌شدن آنکه ولایت، از سنخ عمل است؛ نه آنکه امری اعتقادی باشد، معنای ولایت در لغت و روایات بیان می‌گردد.

معنای ولایت در لغت

ولایت در روایت محلّ بحث، به معنای اتخاذ ولی است. در لسان العرب آمده است:

«تَوَلَّاه: اتخذه وَلِيّاً، و إِنه لَبَيِّنُ الوِلاةِ و الوَلْية و التَّوَلِّي و الوَلاء و الوِلاية و الوَلايةِ»[6].

در این عبارت، معنای تولّی را بیان کرده و ولایة را به عنوان یکی از مصادر آن بیان کرده است. معنای اتّخاذ ولی آن است که انسان، تعهّد داشته باشد که هر آنچه ولی بگوید، پیروی کند. یعنی وصفی است که از التزام عقد القلب انسان، برای قبول عمل، شروع می‌شود، و انسان بنا می‌گذارد تا اعمالش به‌گونه‌ای باشد که امام A فرموده است، و سعی در حرکت در مسیر امام Aمی‌نماید. این امری غیر از اعتقاد است. ولایت که از امور اعتقادی است، آن است که انسان اعتقاد داشته باشد که امیر المومنین A جانشین بلافصل رسول الله r است، و ائمّه بعدی، جانشیان او ائمّه بالحق هستند. چه آنکه انسان در عمل بنا بر آن داشته باشد که بر طبق دستورات ائمّه عمل کند یا عمل نکند، و چه بخواهد دستورات دینی‌اش را از ایشان اخذ نماید یا اخذ نکند، در هر صورت ممکن است در اعتقاد، ولایت داشته باشد. ولایت در اعتقاد، امری است و ولایت در عمل، امری دیگر است.

توضیح معنای ولایت در روایات با ذکر دو روایت

روایات زیادی در توضیح ولایت و معنای آن وارد شده است. دو روایت به عنوان نمونه ذکر می‌گردد:

روایت اول: حدیث عرض دین از عبدالعظیم حسنی

روایت عرض دین از عبدالعظیم حسنی، روایت مفصّلی است که فقراتی از آن به محلّ بحث مربوط است. حضرت عبدالعظیم حسنی به خدمت امام هادی A رسیده و دین خود را عرضه کرده است، و حضرت آن را تایید نموده‌اند:

««حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الصُّوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو تُرَابٍ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى الرُّويَانِيُّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ … فَقُلْتُ إِنِّي أَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَاحِدٌ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ …

وَ إِنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ خَاتَمُ النَّبِيِّينَ فَلَا نَبِيَّ بَعْدَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْإِمَامَ وَ الْخَلِيفَةَ وَ وَلِيَّ الْأَمْرِ مِنْ بَعْدِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ ….. ثُمَّ أَنْتَ يَا مَوْلَايَ فَقَال‏ ع وَ مِنْ بَعْدِي الْحَسَنُ ابْنِي فَكَيْفَ لِلنَّاسِ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ … حَتَّى يَخْرُجَ فَيَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً قَالَ فَقُلْتُ أَقْرَرْتُ.

وَ أَقُولُ إِنَّ وَلِيَّهُمْ وَلِيُّ اللَّهِ وَ عَدُوَّهُمْ عَدُوُّ اللَّهِ وَ طَاعَتَهُمْ طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْصِيَتَهُمْ مَعْصِيَةُ اللَّهِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْمِعْرَاجَ حَقٌّ وَ ….. وَ أَقُولُ إِنَّ الْفَرَائِضَ الْوَاجِبَةَ بَعْدَ الْوَلَايَةِ الصَّلَاةُ وَ الزَّكَاةُ وَ الصَّوْمُ»[7].

وجه عدم ذکر «عدل» به عنوان یکی از اصول دین در روایت عبدالعظیم

مساله عدل در این روایت ذکر نشده است. روایاتی که مساله عرض دین در آنها وارد شده، مساله عدل در آنها مورد توجّه قرار نگرفته است. تنها در برخی روایات در حدّ اشاره ذکر شده، و بیان شده است که «أنّ الله تعالی عدل لا یجور». علّت آن است که این مساله بسیار مشکل است و تفاوت مبانی و اقوال در این مساله، بسیار زیاد است، و بررسی فروعات و جزئیات آن، نیازمند دقّت بسیار بالایی است. مساله جبر واختیار و امثاله در این بحث مورد بررسی قرار می‌گیرد، و بحثی بسیار سخت و مشکل است، و لزومی ندارد که همگان به این مساله وارد شوند و از آن بحث نمایند.

بسیاری از تفاسیری که در توضیح «امر بین امرین» بیان می‌شود به تفویض رجوع می‌کند. برخی به صاحب کفایه نیز، نسبت جبر می‌دهند، ولی خود در توضیح مساله به تفویض دچار می‌شوند[8]. به نظر ما برهان اقتضا دارد که همه چیز از خدا باشد، و قاعده «الشیء ما لم‌ یجب لم یوجد» قاعده‌ای قطعی است، و هیچ اشکالی بر آن وارد نیست. از طرف دیگر، وجدان، شاهد اختیار است. مقتضای جمع بین برهان و وجدان، امر بین امرین است، ولی آنکه جمع این دو مساله به چه صورت است، بسیار مشکل و نیازمند بحث و تامّل است.

«أَقُولُ إِنَّ الْفَرَائِضَ الْوَاجِبَةَ»: واژه «فریضه» گاهی اوقات به فروع دین اطلاق می‌شود و در برخی از کاربردها، به نحو اعمّ که شامل اعتقادات باشد نیز استعمال می‌گردد. در برخی از روایات که فرائض شمرده شده است، «شهادة أن لا إله إلّا اللّه» نیز جزء فرائض دانسته شده است، ولی در برخی از روایات دیگر، در شمارش فرائض، از صلاة شروع شده است. یعنی برخی از فرائض عملی و برخی، اعتقادی است. مراد از فریضه در روایت عبدالعظیم، فرائض عملی است.

«إِنَّ الْفَرَائِضَ الْوَاجِبَةَ بَعْدَ الْوَلَايَةِ»: به نظر می‌رسد مراد از «ولایة» در این فقره، اشاره به مطلبی است که در ذیل امامت بیان شد که ولیّ آنها، ولیّ خدا و دشمن آنها، دشمن خدا، و طاعت آنها، طاعت خدا و معصیت ایشان، ‌معصیت خداوند است. نه آنکه مراد، ولایتی باشد که از اعتقادات است که قول به امامت ۱۲ امام است. مراد از «ولایة» در این فقره، ولایتی است که از فروع دین است و جنبه عملی دارد. ولایت به این معنی است که انسان خود را در مسیر ائمّه b قرار دهد.

روایت دوم: صحیحه زراره

روایات بنی الإسلام، مجموعه زیادی از احادیث است که در کافی در یک باب جمع‌آوری شده است[9]. یکی از روایاتِ مربوط به بناء اسلام، صحیحه زراره است:

«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْيَاءَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَايَةِ قَالَ زُرَارَةُ فَقُلْتُ وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ فَقَالَ الْوَلَايَةُ أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِي هُوَ الدَّلِيلُ عَلَيْهِنَّ … َ ثُمَّ قَالَ ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَشْيَاءِ وَ رِضَا الرَّحْمَنِ الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ. ِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ ﴿مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَيْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ يَعْرِفْ وَلَايَةَ وَلِيِّ اللَّهِ فَيُوَالِيَهُ وَ يَكُونَ جَمِيعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَيْهِ مَا كَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِي ثَوَابِهِ وَ لَا كَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ ثُمَّ قَالَ أُولَئِكَ الْمُحْسِنُ مِنْهُمْ يُدْخِلُهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ»[10].

توضیح فقرات روایت زراره

«لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ»: در این روایت بیان شده است که راه رسیدن به صلاة و صوم و حجّ، ولایت است؛ چرا که ولایت، کلید آنها است. علّت این نقش کلیدی آن است که نماز و زکات و حجّ و صوم باید به گونه‌ای باشد که امام بیان کرده است. برای شناخت نماز و زکات و سایر فروع باید از راه آن که امامت است وارد شد.

«الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ»: معرفت امام، همان اصول دین است. و طاعت امام، همان ولایتی است که از فروع دین است، و جنبه عملی دارد.

«أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَيْلَهُ»: کلمه «لیل» اسم جنس جمعی است. «لیلة» به معنی یک شب است، ولی «لیل» به معنی تمام شبها است. مثل «نمل» و «نملة»: ﴿قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ[11]. اسم جنس جمعی در مورد جمع و گروه به کار برده می‌شود. کلمه «لیل» در سوره مزمّل نیز به این معنی است: ﴿يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ (۱) قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا (۲) نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلا (۳)[12]. یعنی شبها را بیدار باش، به جز بعضی از شبها[13]. میزان بیداری در هر شب، در آیه بعد بیان شده است. برخی گمان کرده‌اند که استثناء در آیه دوم به معنی قسمتی از شب است. در این صورت، آیه ۳ معنای محصّلی ندارد.

«تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ»: در مورد «لیل» و «نهار» واژه جمیع به کار برده نشده است؛ چرا که معنای جمع در مفهوم واژه لیل وجود دارد. در کلمه «نهار» هم به قرینه مقابله این معنی فهمیده می‌شود.

«وَ لَمْ يَعْرِفْ وَلَايَةَ وَلِيِّ اللَّهِ فَيُوَالِيَهُ»: در این فقره نیز دو امر «معرفت» و «موالاة» مورد تاکید قرار گرفته است. موالاة به این معنی است که انسان خود را به امام بسپارد.

«وَ لَا كَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ»: ایمان دارای مراتب است. حداقل مرتبه ایمان آن است که انسان به ولایت، اعتقاد داشته باشد. مرتبه بالاتر آن است که در مقام عمل نیز انسان پیرو اهل بیت باشد، و با ایشان بیعت داشته باشد که در عمل، تابع ایشان باشد. در کافی یک باب تحت عنوان «درجات الایمان»[14] وارد شده، و روایات این مساله ذکر شده است. به‌خلاف دیدگاه‌های مرجئه که ایمان را دائر مدار نفی و اثبات می‌دانند، شیعه برای ایمان، قائل به درجات مختلف است.

سوال شاگرد: اطاعت از ولی، مصداقش همان صلاة و صوم است؟ در این صورت، خودش ما به ازائي ندارد.

پاسخ استاد: اطاعت از ولی، عنوانی برای اعمال است. این اطاعت، پیش از عمل شروع می‌شود، و همراه با عمل هم باقی است، و ظلّ آن، بر عمل مومن سایه می‌افکند، و کلّ عمل را احاطه کرده است.

سوال شاگرد: اعتقاد، هم نوعی عمل است؛ چرا که باید با تصدیق همراه باشد.

پاسخ استاد: اعتقادات، ممکن است اختیاری نباشند، و شرط آن، اختیاری بودن نیست. ممکن است کسی ناخودآگاه قائل به وجود خدا و نبوّت پیامبر r باشد. کسی که اعتقاد برایش حاصل نیست، باید آن را تحصیل نماید، ولی آن مقداری که حاصل است، لزومی ندارد که اختیاری باشد. جناب آیت الله والد در رساله عملیه این مطلب را بیان کرده‌اند که هیچ دلیلی بر آنکه اعتقادات باید از روی استدلال ثابت شده باشد، وجود ندارد، ولی بیعت، که مرحله عملی ولایت است، فعل اختیاری است؛ چرا که از مقوله عمل است، و بر خلاف طبع طبیعی انسان است. بیعت به این معنی است که بنده، بنا بر آن داشته باشد که به هوی و هوس خود عمل نکند، بلکه آنچه ولیّ فرموده، پیروی نماید. بیعت به این معنی، تمام اعمال را در برمی‌گیرد.

حاصل آنکه: کلام آیت الله هاشمی که بیان فرمود ولایت در حدیث بناء اسلام، از سنخ اعتقادات است، کلام صحیحی نیست.

تعبّدی‌بودن ولایت

به نظر می‌رسد که ولایت، یک امر توصّلی نیست؛ بلکه تعبّدی است. اینکه جناب آیت الله والد بیان کردند که کمونیست هم ولیّ تعیین می‌کند، از محلّ بحث خارج است. مراد از ولیّ در محلّ بحث، تعیینِ حاکم الهی است؛ یعنی انسان، در جمیع حرکات و سکنات، خود را در مسیر حاکم الهی قرار دهد، و قائل باشد به آنکه امام A، حاکم الهی بر او است، و مقدّرات او را امام تعیین می‌کند، و هر آنچه امام بگوید، گوش فرا می‌دهد. چنین امری تعبّدی است، و ممکن نیست توصّلی باشد.

توضیح آنکه برخی از امور، دو وجهی است. هم ممکن است به وجه قربی صورت پذیرد، و هم به وجوه غیر قربی. مثل نماز و روزه و حجّ. ولی امر «اطیعوا الله» دو وجه ندارد، و از اساس، غیرقربی بودن آن تصوّر نمی‌شود. ولایت نیز این‌گونه است. ولایت به معنی اطاعت خداوند است از مسیری که خود او تعیین کرده است. اضافه ولایت به خداوند، مقوّم مفهوم آن است، به‌خلاف نماز و روزه و حجّ که به دو وجه ممکن است اتیان شود. پیکره نماز در خارج ممکن است به نحو ریائی اتیان شود، ولی تولّی نوعی بیعت قلبی است که امکان ریا در آن وجود ندارد؛ چون عملی است که از اساس، پیکره ندارد.

نتیجه آنکه در روایتِ بناء اسلام، از قربی‌بودن ولایت نمی‌توان با وحدت سیاق نتیجه گرفت که زکات نیز قربی است؛ چرا که ولایت، ممکن نیست قربی نباشد؛ لذا در مورد زکات ممکن است بیان شود که آنچه مطلوب شارع است، مطلق زکات است.

غرض از امر

اوامر خداوند، چه به نحو تعبّدی باشد، و چه توصّلی باشد، غرض از امر، تحریک مکلّف است. باید توجه داشت که غرض اولیه با غرض امر متفاوت است. به عنوان مثال، غرض شارع، ریشه‌کن شدن فقر در جامعه است. اصل این مساله، غرض اولیّه است. از بین رفتن فقر در جامعه هم به دو نحو ممکن است انجام شود. یک نحوه آنکه با هدف تحقّق غرض شارع، به فقرا کمک شود. نحوه دوم آنکه با اهداف دیگر به فقیر کمک شود. مثلا برای فرار از مالیات کمک صورت گیرد. امر به اتیان زکات، برای تحقّق آن غرض به جمیع حصص آن نیست.

غرض از یک شیء وقتی به آن امر می‌شود، تنها حصّه‌ای از آن شیء است که این امر در مسیر حصول آن موثّر باشد. غرض از امر، ممکن نیست تحقّق حصّه‌ای از مامور به باشد که امر، هیچ دخالتی در تحقّق آن ندارد. حصّه‌ای از مامور به که امر در سلسله علل آن واقع نیست، ممکن نیست که غرض از امر باشد. غرض شیء، علّت غائی شیء است. شیء، در سلسله علل باید واقع شود تا علّت غائي باشد،

ولی نکته‌ای در این بحث وجود دارد. به عنوان مثال، فرض کنید مولا تشنه است، و طلب آب می‌کند. عبد، متوجّه امر مولا نمی‌شود، ولی برای او آب می‌برد تا مولا اگر مایل است بنوشد. علّت امر، تشنگی است. این تشنگی، از هر راهی که رفع شود، غرض اولیّه تامین گشته است. غرض اولیه، اوسع از غرض امر است. غرض اولیه، تامین رفع عطش از طریق امر نیست؛ بلکه مطلق رفع عطش است؛ بنابرین، اگر رفع عطش از غیر طریق امر هم تامین شود، امر باقی نخواهد ماند.

تفاوت تعبّدی و توصّلی در غرض اولیّه

تفاوت تعبّدی و توصّلی در غرض از امر نیست؛ بلکه تفاوت آن‌دو در حصول مامور به از طریق امر است. یعنی تفاوت تعبّدی و توصّلی در غرض اولیّه است. در تعبّدیات، در غرض اولیّه، «اضافه به خداوند» معتبر است، به طوری که اگر این اضافه محقّق نشود، غرض اولیه هم تامین نمی‌شود، ولی در توصّلیات در غرض اولیه، این اضافه وجود ندارد. به عنوان مثال، انفاق بر خویشاوند مستحقّ –مثل انفاق بر زوجه- واجب است. حال اگر انفاق بر خویشاوند مستحقّ، خودش حاصل شد، -مثلا خویشاوند، ثروتمند شد- در این صورت، انفاق واجب نیست؛ علّت، آن است که موضوع امر، خویشاوند نیازمند است. وقتی موضوع (نیازمندی) رفع شود، امر نیز به تبع آن رفع می‌شود. توصّلیات این‌گونه است که بدون اضافه به خداوند نیز حاصل می‌شود. مثال دیگر، جهاد است. جهاد به این غرض است که کفّار بر کشور اسلام مسلّط نگردند. وقتی به هر علّتی، تسلّط دشمن رفع شد، جهاد واجب نخواهد بود.

باید توجّه داشت که تفاوت توصّلی و تعبّدی در ترتّب ثواب نیست. در هر دو مورد، برای ترتّب ثواب باید قصد قربت وجود داشته باشد. همچنین تفاوت تعبّدی و توصّلی در غرض از امر نیز نیست؛ بلکه تفاوت آن‌دو در غرض اولیّه است. غرض اولیه در توصّلی، اعمّ از غرض قربی است، و بدون قصد قربت هم حاصل می‌شود، ولی تعبّدی این‌گونه نیست.

ولایت نیز غرض اولیّه‌اش مقیّد به آن است که اضافه به خداوند در آن باشد. چرا که ولایت به معنی حرکت در مسیر خداوند است. قوامِ مفهوم لایت، به این اضافه است. از این امر نمی‌توان استفاده کرد که در زکات هم این قید معتبر باشد؛ چرا که مفهوم زکات، قوامش به اضافه به خداوند نیست.

حاصل آنکه کلام آیت الله هاشمی که ولایت در حدیث بناء اسلام را از امور اعتقادی دانست، صحیح نیست. کلام جناب آیت الله والد نیز که که ولایت را امری توصّلی دانستند نیز تمام نیست. کلام آیت الله خویی که از قربی‌بودن ولایت، قربی‌بودن زکات را نتیجه گرفته‌اند نیز صحیح نیست؛ چرا که ولایت با زکات تفاوت دارد. قربی‌بودن، مقوّم ولایت است؛ ولی مقوّم زکات نیست.

و صّلی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آل محمّد.

 

 

 


[4] کتاب الزکاة، ج۳، ص۲۵۵.

[5] کتاب الزکاة، ج۳، ص۲۵۵.

[8] شخصی در زنجان، بر روی منبر، مرحوم آخوند را لعن می‌کرده و اهل مجلس هم آمین می‌گفتند. مرحوم جدّ ما ایشان را مجاب کرده بود که شما هم دچار تفویض شده‌اید. این واقعه، یک قضیه مفصّلی دارد که جناب آیت الله والد آن را بیان کرده‌اند. یکی از بزرگان بیان می‌کرد که من حدود ۵ سال شبانه‌روز ذهنم در این مساله درگیر بود، به حدّی که حتّی در خواب هم همین مساله را می‌دیدم، ولی بالأخره این مساله برای من حلّ شد.

[11] نمل، ۱۸.

[12] مزمّل، ۱-۳.

[13] بعضی از شبها، مثل شبهایی است که حضرت r بیمار است، و در حال بیماری امکان نماز شب وجود ندارد.