دانلود فایل صوتی Feghh 97-14030201
دانلود فایل متنی 14030201

فهرست

جلسه 96 فقه – 1403/02/01 – اعتبار قصد قربت در زکات

 

 

درس خارج فقه استاد حاج سید محمد جواد شبیری

14030201

مقرر: امیر حقیقی

موضوع: آیه ۲۷۲ بقره و استدلال به حدیث «بنی الاسلام علی خمس …»/ادله دال بر اشتراط قصد قربت /زکات

خلاصه مباحث گذشته:

بحث در اشتراط قصد قربت بود. یکی از ادله‌ای که به آن استشهاد شده بود، آیه ۲۷۲ سوره بقره بود. این آیه و تفاسیر مربوط به آن بیان شد. در جلسات گذشته ذکر شد که تفسیر اقوی در این آیه، همان تفسیر قدما است که آیه شریفه را به صدقه‌ مستحبّی به خویشاوندان کافر تفسیر نموده‌اند.

 

 

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

ادلّه دال بر اعتبار قصد قربت در زکات

بحث در اشتراط قصد قربت بود. بیان شد که به برخی از آیات قرآن در این بحث تمسّک شده است.

آیه ۲۷۲ بقره: و ما تنفقون إلّا ابتغاء وجه الله

یکی از ادله‌ای که به آن استشهاد شده بود، آیه ۲۷۲ سوره بقره بود. این آیه و تفاسیر مربوط به آن بیان شد. گذشت که ممکن است آیه بعدی: «للفقرا الذین أحصرو فی سبیل الله …» قرینه بر تفسیر این آیه باشد. به این مناسبت، نکاتی در مورد آیه ۲۷۳ نیز ذکر گردید. آیه ۲۷۳ نیازمند بیان نکات دیگری است که در ادامه ذکر می‌گردد.

بیان نکاتی در مورد آیه ۲۷۳ سوره بقره در تکمیل جلسه پیش

در آیه ۲۷۳ چند نکته مورد توجّه به نظر می‌رسد که هرچند از محلّ بحث خارج است، ولی بحث از آن تناسب دارد:

﴿لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فىِ الْأَرْضِ يحَسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ لَا يَسْلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَ مَا تُنفِقُواْ مِنْ خَير فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ(273)

نکته اول: تعلّق «للفقرا» به «أنفقوا»

بیان شد که در متعلَّق «للفقرا» در آیه شریفه بین مفسّرین اختلاف است. در جلسه گذشته بیان شد که آنچه اقوی به نظر می‌رسد، تعلّق آن به یک فعل مقدّر مثل «أنفقوا» است، و یا آنکه خبر، برای مبتدایی محذوف مثل «الصدقات» باشد. به نظر می‌رسد وجه اول از این دو وجه صحیح باشد؛ چرا که اگر خبر برای «الصدقات» باشد، معنای اختصاص صدقه به این دسته از فقرا از آیه استفاده می‌شود، در حالی که این امر، صحیح نیست؛ چرا که شرایطی که در این آیه شریفه بیان شده است، نه شرط صدقات واجب، و نه شرط صدقات مستحبّ است.

نکته دوم: علّت تخصیص فرد مذکور در آیه به ذکر

در علّت تخصیص این فرد به ذکر، ممکن است بیان شود که این مورد، فرد افضل صدقه است. این مطلب نیز صحیح به نظر نمی‌رسد. ممکن است شخصی که نیاز شدید دارد، فرد اکمل باشد، ولی موردی که در آیه ذکر شده،‌ این‌گونه نیست. به نظر می‌رسد که وجه تخصیص این آیه آن است که مورد آیه، فرد خفیّ است؛ نه آنکه فرد افضل باشد. از آن رو که این قبیل افراد، مورد غفلت واقع می‌شوند، آیه شریفه ایشان را مورد تاکید قرار داده است. فرد خفیّ غیر از فرد افضل است. به عنوان مثال در آیه شریفه ﴿فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما[1]، افّ‌گفتن، فرد خفی است. به خصوص آنکه آیه شریفه در مورد افراد سالخورده است. در رابطه با این دسته از افراد، از آن رو که رفع حوائج و مشکلات ایشان نیازمند صبر ویژه‌ای است، آیه شریفه ایشان را مورد تاکید قرار داده است؛ چرا که گاهی غفلت می‌شود از آنکه همین مقدار از بی‌احترامی نیز قبیح است.

نکته سوم: بیان ترجمه‌های آیه ۲۷۳ بقره

در مورد آیه ۲۷۳ بقره ما به تمامی ترجمه‌های قرآن که در نرم‌افزار جامع التفاسیر وارد شده است، مراجعه نمودیم تا مشاهده نماییم که آن لفظ مقدّر را چگونه ترجمه نموده‌اند. در برخی از تفاسیر –مثل ابوالفتوح رازی-، از اساس، آن مقدّر ذکر نشده، بلکه به ترجمه تحت‌اللفظی اکتفا شده است. ترجمه‌هایی که آن لفظ مقدّر را ذکر نموده‌اند، همگی «الصدقات» را مقدّر در نظر گرفته‌اند. به جز مواردی نادر، در هیچ ترجمه‌ای «انفقوا» در تقدیر گرفته نشده است. بلکه در برخی از ترجمه‌ها، تصریح به اختصاص شده است. به عنوان مثال در ترجمه آدینه‌وند آمده است:

«نیکی و انفاق شما مخصوص فقیرانی است که …».

همچنین در ترجمه‌های دیگری مثل الهی قمشه‌ای، ‌بروجردی، بیان السعادة، مخزن العرفان و عاملی، این اختصاص ذکر شده است. برخی دیگر، تصریح به اختصاص نکرده‌اند، ولی همان «الصدقات» را در تقدیر گرفته که در مجموع، هرچند تصریح نشده، ولی همان اختصاص را می‌فهماند. به عنوان مثال در برخی از ترجمه‌ها مثل ترجمه آیتی، پاینده، پورجوادی، ترجمان فرقان، ترجمه کاشف، ترجمه المیزان و مشکینی به این صورت ترجمه شده است: «صدقات ازآن فقیرانی است که …».

در برخی از ترجمه‌ها مثل احسن الحدیث، ارفع، برزی، حجة التفاسیر، رضایی، رهنما، سارج، صفوی، صلواتی، فارسی، فولادوند، کاویان‌پور، گرمارودی، مرکز فرهنگ و معارف قرآن و ترجمه معزّی و ترجمه دهلوی به این صورت ترجمه شده است: «صدقات برای فقیرانی است که …».

آقای انصاریان به این صورت ترجمه نموده است: «صدقات، حقّ نیازمندانی است که …». این ترجمه نیز به نوعی اختصاص را می‌فهماند. در معنای حقّ، به نوعی معنای منع غیر نیز وجود دارد.

برخی ترجمه‌ها، به «از برای» تعبیر نموده‌اند مثل روان جاوید، شعرانی، صفی‌علیشاه، مصباح‌زاده: «از برای فقیرانی است که …».

در ترجمه مکارم، جوامع الجامع، حجّتی و ترجمه تفسیر نور آمده است: «انفاق شما مخصوصا باید برای نیازمندانی باشد که …». که این تعبیر هم زیبا و مناسب نیست.

در ترجمه نوبری آمده است: «صدقه و احسان به آن فقرایی لازم است که …» که در این تعبیر نیز نوعی اختصاص وجود دارد.

در چند ترجمه به این مساله توجّه شده است که صدقات، اختصاص به مورد آیه ندارد، ولی در این ترجمه‌ها گمان برده شده است که آیه شریفه بیانگر فرد افضل است. یکی از این موارد، ترجمه خسروی است. این ترجمه با کمی تفسیر همراه است. ایشان در بین ترجمه قرآن، برخی نکات را داخل پرانتز اضافه کرده است. ایشان در رابطه با آیه محلّ بحث آورده است:

«پس از آنكه خداى سبحانه امر بانفاق فرمود، و نسبت به‌آن كاملا ترغيب نمود و متعرض بيان ثواب آن شد به‌ بيان افضل فقرائى كه مصرف صدقات هستند پرداخته فرمايد: نفقه مذكور در اين آيه و ما قبل آن براى فقيراني‌ است كه …».

طاهری بیان کرده است: «مخصوصا در مورد نیازمندانی که …». از این تعبیر اختصاص فهمیده نمی‌شود، و بلکه چه بسا ناظر به فرد افضل نیز نباشد، ولی تعبیر به «مخصوصا» به هر حال تعبیر خاصّی است.

یاسری آورده است: «نفقات و صدقات، سزاوار است براى فقرايى كه …».

در ترجمه نسفی آمده است: «صدقه مر درویشان را …». این ترجمه هم دارای ابهام است. ممکن است مراد آن باشد که «صدقه بدهید مر درویشان‌ را…»، که در این صورت صحیح است، و ممکن است مراد آن باشد که «صدقه مر درویشان را است …»، که در این صورت دال بر اختصاص است.

در تاج التراجم آمده است: «نفقات کنید آن درویشان‌ را …». این ترجمه مناسبی است که برای آیه شریفه بیان شده است.

به‌نظر می‌رسد بهترین ترجمه آن است که گفته شود: «صدقه دهید به فقیرانی که …» که نظیر همین ترجمه تاج التراجم است. این بهترین ترجمه‌ای است که برای آیه به نظر می‌رسد. یعنی همان فعل «أنفقوا» در تقدیر باشد، و «صدقه دهید» هم داخل پرانتز باشد تا معلوم شود که در تقدیر است. با این بیان، بهترین ترجمه برای قرآن ارائه می‌شود، و وجه تخصیص این فرد به ذکر، به مخاطب واگذار می‌شود. نیاز نیست در ترجمه، وجه تخصیص فرد خاصی از صدقه ذکر شود. عجیب آن است که مقدّر بودن «أنفقوا» در تفاسیر زیادی ذکر شده، ولی به‌جز موارد نادری، هیچ‌کس در مقام ترجمه، به این تفسیر دقّت نکرده است. این مقدار فاصله بین کتب تفسیر و ترجمه‌ها عجیب است.

نکته چهارم: معنای محصور در تفاسیر و لغت و روایات و عدم توجّه ترجمه‌ها به معنای آن

در جلسه گذشته بیان شد که مراد از احصار، بیماری است. شواهد این امر نیز گذشت. در هیچ‌یک از ترجمه‌ّها این نکته انعکاس نیافته است. یک بحث جدّی بین مفسّرین مطرح است که مراد از احصار در آیه شریفه چیست. در کتب لغت نیز اختلاف شدیدی در معنای این واژه وجود دارد. در معجم مقاییس اللغة آمده است: «الكلام فى حَصَره و أحصره، مشتبهٌ عندى غايةَ الاشتباه»[2].

علّت این اشتباه، معانی بسیار مختلفی است که برای آن در کتب لغت ذکر شده است. آنچه که از جهت روایات ما مسلّم است، و هیچ‌تردیدی در آن نیست، عدم تفاوت بین احصار و حصر است. بنابر روایات ما، هر دو واژه به یک معنی هستند. معنی آن هم بیمار است. روایات بسیار زیادی بر این امر دلالت دارد[3]. یک روایت به عنوان نمونه بیان می‌گردد:

«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ الْمَحْصُورُ غَيْرُ الْمَصْدُودِ الْمَحْصُورُ الْمَرِيضُ وَ الْمَصْدُودُ الَّذِي يَصُدُّهُ الْمُشْرِكُونَ كَمَا رَدُّوا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ أَصْحَابَهُ لَيْسَ مِنْ مَرَضٍ …»[4].

در این روایت، از فعل ثلاثی مجرّد، واژه «محصور» استعمال شده است. جناب آیت الله والد از تعبیر «لیس من مرض» استظهار نموده‌اند که مصدود، شامل تمامی غیر بیماران می‌شود. این واژه در مقابل محصور است که مختص مریضان است.

در مواردی که به صورت ثلاثی مزید استعمال شده، یا معنای آن مجمل است، و یا از قرائن می‌توان اختصاص آن به مریض را استظهار نمود. به عنوان مثال در صحیحه زراره آمده است:

«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا أُحْصِرَ الرَّجُلُ بَعَثَ بِهَدْيِهِ فَإِذَا أَفَاقَ وَ وَجَدَ مِنْ نَفْسِهِ خِفَّةً فَلْيَمْض‏»[5].

در این روایت، افاق به معنی رفع بیماری است، و قرینه بر معنای «احصر» می‌شود.

حاصل آن‌که بین مفسّرین و لغویین در معنای احصر اختلافات زیادی وجود دارد. بیان شد که سعید بن جبیر، احصر در آیه شریفه را به بیماری معنی نموده است. از جهت روایات ما مسلّم است که مراد، بیماری است. با این وجود، در هیچ‌یک از ترجمه‌های قرآن، «احصروا» به بیماری ترجمه نشده است. البته آن را به عنوان یک مصداق در کنار مصادیق دیگر ذکر کرده‌اند، ولی هیچ‌کس آن را به بیماری اختصاص نداده است، بلکه تصریح کرده‌اند به آنکه به بیماری اختصاص ندارد. در تفسیر و ترجمه، باید به روایات اهل‌بیت نیز رجوع نمود. به خصوص، در این مورد که واژه احصر، بسیار محلّ اختلاف است.

تفاوت حصر و احصار و تفاوت محصور و مصدود

در رابطه با «حصر» و «احصار» تفاوت‌هایی بیان شده است. برخی «حصر» را مختص بیمار دانسته و «احصار» را مربوط به دشمن دانسته‌اند. برخی به‌ عکس این بیان کرده‌اند. برخی دیگر قائل به جامع بین آن دو شده‌اند. از روایات ما استفاده می‌شود که هر دو مربوط به مریض است.

در رابطه با محصور و مصدود و تفاوت آنها نیز مطالبی بیان شده است. دو واقعه تاریخی رخ داده است، و تفاوت‌هایی که بین این دو واژه بیان شده، ناظر به این دو واقعه است. یک واقعه بیماری حضرت سیدالشهدا علیه السلام است، که ایشان قصد انجام حجّ داشتند، ولی بیمار می‌شوند و امیرالمومنین برای ایشان یک قربانی ذبح می‌نمایند. واقعه دیگر، قضیه صلح حدیبیه است.

اهمیّت رجوع به تفاسیر و کتب لغت برای ترجمه قرآن

با وجود اختلافاتی که بین لغویون و مفسّرین وجود دارد، در این موارد باید به روایات عمل کرد. نکته‌ای که عجیب است آن‌که گویا از اساس، مترجمین به کتب تفسیر مراجعه نکرده‌اند. اگر کسی به کتب تفسیر رجوع نماید، اختلاف اقوال را مشاهده می‌کند. یا آنکه ممکن است مراجعه نموده، ولی گمان‌کرده‌اند که موارد مذکور، از باب مثال بیان شده است. در حالی که اگر لغت در کنار تفسیر ملاحظه شود، معلوم می‌شود که اختلاف در معنای واژه است.

سوال شاگرد: شان نزول آیه محلّ بحث، مربوط به اصحاب صفّه است.

پاسخ استاد: شان نزول اگر اتّفاقی باشد و از روایات ما نیز امری به‌خلاف آن وارد نشده باشد، اطمینان‌بخش است، ولی تا وقتی به این میزان نرسیده، فاقد اعتبار است. مهم، روایات ما است. مراجعه به کتب عامه و تفاسیر ایشان هم برای فهم بهتر روایات است. در برخی از روایات وارد شده است:

«حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ زِيَادٍ الْقَنْدِيِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ عِنْدَ الْعَامَّةِ مِنْ أَحَادِيثِ رَسُولِ اللَّهِ شَيْ‏ءٌ يَصِحُّ؟ فَقَالَ: نَعَمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ أَنَالَ وَ أَنَالَ وَ أَنَالَ وَ عِنْدَنَا مَعَاقِلُ الْعِلْمِ وَ فَصْلُ مَا بَيْنَ النَّاسِ»[6].

یعنی به عامه نیز مطالبی داده شده، ولی محور علم و اساس علم و آنچه روشن‌کننده حقّ از باطل است، و میزان تشخیص موارد درست از موارد نادرست است، روایات اهل بیت علهم السلام است. ما در تفسیر، برای روایات اهل‌بیت به عنوان مفسّر قرآن، یک محورّیت قائل هستیم. بله، اگر در یک مورد، روایتی نبود و مفسّرین عامّه نیز اتّفاق نظر داشتند، و کلام ایشان با سیاق آیه و صدر و ذیل آن تناسب داشت، اطمینان حاصل می‌شود.

استدلال آیت الله خویی برای اعتبار قصد قربت در زکات

آیت الله خویی استدلالی برای قصد قربت بیان نموده که در موارد دیگر مثل صوم نیز ذکر کرده است. ایشان به روایاتی که در آنها بیان شده است «بنی الإسلام علی خمس» تمسّک کرده است:

«حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ الزِّيَادِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبَانُ بْنُ عُثْمَانَ عَنْ فُضَيْلٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْ‏ءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ»[7].

ایشان بیان کرده است که اسلام بر نماز و روزه و حجّ و زکات و ولایت استوار است، و قرینه سیاق اقتضا دارد که در زکات نیز قصد قربت معتبر باشد. در باب صوم نیز این بیان آمده است. این استدلال در مواضع مختلف در کلام آیت الله خویی تکرار شده است. آیت الله خویی بر مساله ولایت نیز تاکید می‌کند که در ولایت نیز قصد قربت معتبر است. آیت الله والد در کتاب صوم به تفصیل به این بحث پرداخته‌اند.

آیت الله هاشمی ولایتی که در این روایت ذکر شده است را از مقوله اعتقادات می‌داند. این مساله نیازمند بحث است. بحث دیگر آنکه آیا ذکر ولایت قرینه بر اعتبار قصد قربت است یا این‌گونه نیست. آیت الله والد بیان کرده است که ولایت امری توصّلی است؛ نه آنکه تعبّدی باشد. این مساله نیز نیازمند بحث است. در ابتدا به بررسی مساله اول می‌پردازیم.

مراد از ولایت در حدیث «بنی الأسلام علی خمس …»

اصول دین ۵ تا است. البته برخی آن را ۳ تا دانسته‌اند که صحیح نیست و از سخنان عوامانه برخی از روشن‌فکران است. اصول دین ۵ تا است. هر کس یکی از این ۵ اعتقاد را نداشته باشد مسلمان نیست. از زمان قدیم، یکی از ویژگی‌های مهم امامیّه آن بوده که امامت را اصل دین می‌دانسته‌اند، و هر کس قائل به آن نبوده است را مسلمان نمی‌دانسته‌اند. مرحوم شیخ مفید در اوائل المقالات بیان کرده است: اتّفقت الإمامیّه علی کفر من خالفهم.

واتفقت الإمامية على أن من أنكر إمامة أحد الأئمة وجحد ما أوجبه الله تعالى من فرض الطاعة فهو كافر ضال مستحق للخلود في النار[8].

البته این کفر، کلامی است. یعنی روز قیامت در عداد مسلمانان محشور نمی‌شوند. مساله کفر فقهی، بحث دیگری است. در فقه، کفر در مقابل اسلام است. در کلام، کفر در مقابل ایمان است. از جهت روایات نیز این مساله روشن است. هم از آن جهت که ایمان شرط احکام فقهی نیست و هم از آن جهت که ایمان شرط نجات است، هر دو مساله در روایات روشن است. از جهتی امامت از اصول دین است. از طرف دیگر فروع دین را ۱۰ مورد شمرده‌اند، که تولّی و تبرّی نیز جزء آنها است. در جمع بین این‌دو جناب آیت الله والد بیان کرده‌اند که ولایت، یک حیثیّت اعتقادی دارد و یک حیثیّت عملی. تولّی و تبرّی، فعل خارجیِ مبرز اعتقاد است. آن فعل خارجی، -به شرط آنکه تقیه نباشد- واجب است، و باید اظهار شود، ولی امر اعتقادی تقیه‌بردار نیست، و امر قلبی است.

تولّی و تبرّی که از فروع دین است به این صورت معنی شده است که انسان، امام را ولی خود قرار دهد. ما از جناب آیت الله والد شنیدیم که ایشان از مرحوم امام نقل می‌کردند: وِلایت با وَلایت تفاوت دارد. وَلایت به معنی ولی‌قراردادن است، و فعلی از افعال مکلّفین است، ولی وَلایت، وصف والی است، و به معنی سرپرستی است. وِلایت یک منصب است. ایشان از امام نقل می‌کردند که منصب، هم وِلایت است و هم وَلایت، ولی ولی‌قرار دادن، فقط وَلایت است. ما چنین امری در کتب لغت مشاهده نکردیم. در کتب لغات، سخنان مختلفی در این مورد بیان شده است. در وافی در توضیح حدیث محلّ، پس از آنکه وَلایت را به فتح واو دانسته، آورده است:

«يعني اُدخل هذه الأعمال في حقيقة الإسلام و اعتبرت فيه و عدّ تاركها من الكفار و الوَلاية بالفتح بمعنى المحبة و المودة و هي المراد بها في الحديث السابق و لهذا لم يكتف بها حتى أردفه بقوله و الدخول مع الصادقين و بالكسر تولي الأمر و مالكية التصرف فيه و هو المراد بها هاهنا و فيما يأتي و النداء بالولاية إشارة إلى حديث يوم الغدير»[9].

این کلام از جهتی مویّد مرحوم امام است؛ چرا که وِلایت را منصب و وصف والی، و وَلایت را فعل مکلّفین دانسته است.

در هر صورت، ولایت به فتح یا کسر به هر معنایی باشد، سه نکته باید در مورد ولایت در حدیث «بنی الاسلام …» مورد دقّت قرار گیرد:

نکته اول: آنچه در این حدیث ذکر شده، مربوط به فعل مکلّفین است.

نکته دوم: آنچه در این حدیث ذکر شده، امری است که مردم به آن دعوت شده‌اند.

نکته سوم: آنچه در این حدیث آمده، از امور اعتقادی نیست؛ چرا که در سیاق فروع دین ذکر شده است. در جلسه آتی این بحث دنبال می‌گردد.

و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آل محمّد.