دانلود فایل صوتی Feghh 96-14030128
دانلود فایل متنی 14030128

فهرست

جلسه 95 فقه – 1403/01/28 – اعتبار قصد قربت در زکات

 

 

درس خارج فقه استاد حاج سید محمد جواد شبیری

14030128

مقرر: امیر حقیقی

موضوع: آیه ۲۷۲ بقره/ادلّه دال بر اعتبار قصد قربت /زکات

 

 

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

آیات مورد استدلال در بحث اشتراط قصد قربت در زکات

بحث در آیاتی بود که برای اشتراط قصد قربت در زکات به آنها تمسّک شده بود.

آیه ۲۷۲ بقره: «و ما تنفقوا من خیر …»

بحث به آیه زیر رسید:

﴿وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُون‏[1].

تفاسیر قدما در مورد آیه

بیان شد که این آیه ارتباطی به بحث اشتراط قصد قربت در زکات ندارد. در تفاسیر قدما وارد شده است که این آیه ناظر به تجویز انفاق مستحبّی به کفّار است. در تفسیر نسفی نیز این مطلب با عبارتی زیبا به زبان فارسی کهن بیان شده است:

«و هزینه نمی‌کنید بر خویشان نامسلمان مگر از بهر رضای یزدان»[2].

قول کشّاف در مورد آیه

کشّاف این آیه را به صورت متفاوت از دیگران تفسیر کرده، و آن را مرتبط با آیات پیشین دانسته است. در آیات قبل، مساله منّت گذاشتن و اذیت کردن در صدقه، و همچنین مساله انفاق از اموال پاک مطرح شده است:

﴿الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواْ مَنًّا وَ لَا أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ ….(262) ….. يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنّ‏ وَ الْأَذَى‏ (۲۶۴) ….. يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَ لَا تَيَمَّمُواْ الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَ لَسْتُم بِاخِذِيهِ إِلَّا أَن تُغْمِضُواْ فِيهِ وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَنىِ حَمِيدٌ(267)

زمخشری در تفسیر آیه محلّ بحث بیان کرده است:

«﴿لَيْسَ عَلَيْكَ هُداهُمْ لا يجب عليك أن تجعلهم مهديين إلى الانتهاء عما نهوا عنه من المنّ و الأذى و الإنفاق من الخبيث و غير ذلك، و ما عليك إلا أن تبلغهم النواهي فحسب ﴿وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ يلطف بمن يعلم أنّ اللطف ينفع فيه فينتهى عما نهى عنه﴿ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ من مال فَلِأَنْفُسِكُمْ‏ فهو لأنفسكم لا ينتفع به غيركم فلا تمنوا به على الناس و لا تؤذوهم بالتطاول عليهم وَ ما تُنْفِقُونَ و ليست نفقتكم إلا لابتغاء وجه اللَّه و لطلب ما عنده، فما بالكم تمنون بها و تنفقون الخبيث الذي لا يوجه مثله إلى اللَّه؟»[3].

ایشان تعبیر «لیس علیک هداهم» را به هدایت از کار بد معنی کرده است. اینکه برخی از مسلمانان صدقات را با منّ و اذی از بین می‌برند یا از شیء خبیث صدقه می‌دهند، ‌بر پیامبر r لازم نیست که ایشان را از این کار بازدارد؛ بلکه پیامبر r تنها وظیفه بیان کردن دارد. کلام ایشان دارای تکلّف زیادی است و بسیار تفسیر بعید و خلاف ظاهری است؛ چرا که آیاتی که زمخشری به عنوان قرینه بیان نموده، فاصله زیادی از آیه محلّ بحث دارد. هدایت، ظهور در هدایت به اسلام دارد. و تکلّفاتی که در کشّاف بیان شده صحیح نیست.

کلام علّامه در المیزان در مورد این آیه

مرحوم علامه بیان کرده است که این آیات همگی دریک زمان نازل شده است؛ چرا که تمامی این آیات مباحثی در رابطه با صدقه و انفاق مطرح کرده است. کلام علّامه نیز صحیح به نظر نمی‌رسد. قرینه‌ای بر این مطلب وجود ندارد. صرف وحدت موضوع، دال بر وحدت زمان نزول نیست. ممکن است این آیات در زمان‌های مختلف نازل شده، ولی به جهت وحدت موضوع، در کنار هم قرار گرفته باشد. این مساله مهمی است؛ چرا که اگر وحدت زمان نزول ثابت شود، از کنار هم قرار دادن آیات می‌توان مطالبی مختلفی استظهار نمود. علامه بیان کرده است:

«و بالجملة الآيات تدعو إلى الإنفاق، و تبين أولا وجهه و غرضه و هو أن يكون لله لا للناس، و ثانيا صورة عمله و كيفيته و هو أن لا يتعقبه المن و الأذى، و ثالثا وصف مال الإنفاق و هو أن يكون طيبا لا خبيثا، و رابعا نعت مورد الإنفاق و هو أن يكون فقيرا أحصر في سبيل الله، و خامسا ما له من عظيم الأجر عاجلا و آجلا»[4].

حاصل آنکه کلام علامه که از وحدت موضوع، وحدت نزول را استظهار نموده تمام نیست و کلام زمخشری نیز بسیار بعید و خلاف ظاهر آیه است. تفسیر آیه شریفه به نحوی که قدما بیان کرده‌اند صحیح به نظر می‌رسد. مسلمانان به خویشاوندان فقیر و مستحقّی که کافر بودند انفاق نمی‌کردند تا آنکه ایشان مسلمان شوند؛ تا به این‌وسیله آنها را به اسلام دعوت کنند. گویا گمان می‌کردند که با انفاق به آن کفّار، اموالشان حبط و نابود می‌شود و هیچ ثمری برای آنها در دنیا و آخرت نخواهد داشت. آیه شریفه بیانگر آن است که شما وظیفه هدایت ندارید. با این روش نمی‌توان کسی را هدایت نمود. آنکه به خاطر فقر مسلمان شده، با رفع فقر از اسلام برمی‌گردد. و در این شرایط، فقیر تنها اظهار اسلام می‌کند، و چنین هدایتی چندان سودمند نیست. بنابرین، شما به کفّار صدقه مستحبّی بدهید، و بدانید انفاقی که می‌کنید حبط نمی‌شود؛ بلکه پاداش آن به شما می‌رسد. این تفسیر که از قدمای مفسّرین تا زمان سمرقندی بیان شده، مناسب با ظاهر آیه است.

زمخشری در کشّاف، عبارات قدما را نیز ذکر نموده ولی تفسیری که خودش بیان نموده، تکلّف‌آمیز است.

قرینیّت آیه ۲۷۳ بر تفسیر آیه ۲۷۲

ممکن است به نظر برسد که آیه ۲۷۳ بقره که آیه بعدی است، قرینه بر تفسیر آیه محلّ بحث است، و روشن می‌کند که مراد از انفاق در آیه محلّ بحث، همان زکات است. این بحث نیازمند توضیح است. ابتدا آیه محل بحث همراه با آیه پس از آن بیان می‌گردد:

﴿ لَّيْسَ عَلَيْكَ هُدَئهُمْ وَ لَاكِنَّ اللَّهَ يَهْدِى مَن يَشَاءُ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُون (۲۷۲)‏ لِلْفُقَراءِ الَّذينَ أُحْصِرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليمٌ (۲۷۳)‌‌‌‌‌[5].

برخی از مفسّرین، «للفقراء» را متعلّق به «و ما تنفقوا من خیر» در آیه قبل دانسته‌اند. ولی سایر مفسّرین به آن اشکال نموده و بیان کرده‌اند که لازمه این بیان، فصل به اجنبی بین عامل و معمول است، و چنین امری صحیح نیست. ممکن نیست که جزاء شرط، بین شرط و متعلّق آن فاصل شود. بنابرین، «للفقرا» متعلّق به محذوف است. در اینکه متعلّق محذوف چیست، اقوال مختلفی بیان شده است. برخی متعلّق را «أعطوا» دانسته‌اند و برخی دیگر به «أنفقوا» تعبیر کرده‌اند. دسته‌ای دیگر از مفسّرین، «للفقرا» را خبر دانسته و برای آن مبتدای محذوف (الصدقات أو النفقات) در تقدیر گرفته‌اند. زمخشری آورده است:

«الجار متعلق بمحذوف. و المعنى: اعمدوا الفقراء، و اجعلوا ما تنفقون للفقراء، كقوله تعالى (فِي تِسْعِ آياتٍ) و يجوز أن يكون خبر مبتدإ محذوف، أى صدقاتكم للفقراء»[6].

در «الدر المصون» به تفصیل این بحث با وجوه مختلف مطرح شده است[7]. این آیه به هر صورت معنی شود، به محلّ بحث ارتباطی ندارد.

تفاسیر مختلف برای «فی سبیل الله» در آیه ۲۷۳

برای «فی سبیل الله» تفاسیر مختلفی به نظر می‌رسد که در کلام مفسّرین وارد شده است. یک تفسیر هم به نظر ما رسیده است که آن را نیز ذکر می‌نماییم.

معنای اول: تفسیر «فی سبیل الله»‌ به «فی طاعة الله» و اراده امر مباح از «فی طاعة الله»

این بحث اشاره به آن دارد که صدقه باید به فقرایی عطا شود که در راه خدا گرفتار شده‌اند. گویا این آیه اشاره به مطلبی دارد که در باب زکات مطرح است که زکات به مدیونی داده می شود که دین او در راه اسراف و معصیت نباشد. روایات زیادی نیز بر این مطلب دلالت دارد. در جامع الأحادیث روایات این مساله وارد شده است. در این روایات، تعبیر به مصرف زکات «فی‌طاعة الله» شده است. یکی از روایات آن به شرح زیر است:

«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْجَزِيرَةِ يُكَنَّى أَبَا مُحَمَّدٍ قَالَ: سَأَلَ الرِّضَا ع رَجُلٌ وَ أَنَا أَسْمَعُ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- ﴿وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَةٍ أَخْبِرْنِي عَنْ هَذِهِ النَّظِرَةِ الَّتِي ذَكَرَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ لَهَا حَدٌّ يُعْرَف‏ …. يُنْتَظَرُ بِقَدْرِ مَا يَنْتَهِي خَبَرُهُ إِلَى الْإِمَامِ فَيَقْضِي عَنْهُ مَا عَلَيْهِ مِنْ سَهْمِ الْغَارِمِينَ إِذَا كَانَ أَنْفَقَهُ فِي طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنْ كَانَ قَدْ أَنْفَقَهُ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ فَلَا شَيْ‏ءَ لَهُ عَلَى الْإِمَامِ قُلْتُ فَمَا لِهَذَا الرَّجُلِ الَّذِي ائْتَمَنَهُ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ فِيمَا أَنْفَقَهُ فِي طَاعَةِ اللَّهِ أَمْ فِي مَعْصِيَتِهِ قَالَ يَسْعَى لَهُ فِي مَالِهِ فَيَرُدُّهُ عَلَيْهِ وَ هُوَ صَاغِر»[8].

مراد از «فی طاعة الله» آن نیست که دین در راه یک امر مستحبّ یا یک امر واجب صورت گرفته باشد. «فی طاعة الله» در مقابل «فی معصیة الله» است، و مراد آن است که دین در راه معصیّت نباشد. یعنی «فی طاعة الله» به معنی «ما لم یکن فی معصیة الله» است. مراد از «فی سبیل الله» در آیه شریفه «للفقراء الذین احصروا فی سبیل الله» نیز به معنی فقرایی است که گرفتار شده‌اند و این گرفتاری به جهت معصیت نبوده است. به این فقرا می‌توان صدقه داد. البته صدقه اختصاص به این دسته ندارد. این آیه در مقام بیان تمامی مصارف صدقه نیست. بلکه در مقام بیان اعطای صدقه به یک گروه ویژه است که فقرایی هستند که بسیار با حیا هستند و دست پیش کسی دراز نمی‌کنند. آیه تاکید دارد که این دسته نباید مورد غفلت واقع شوند.

معنای دوم: تفسیر «فی سبیل الله» به جهاد

البته آنچه ما بیان نمودیم که «فی سبیل الله» به معنی «فی طاعة الله» باشد، چندان روشن نیست. هرچند ما این احتمال را بیان نمودیم که «فی طاعة الله» به معنی راه مباح است، ولی این تفسیر قابل خدشه است. غالب مفسّرین در این آیه، «فی سبیل الله» را به جهاد معنی کرده‌اند. برخی که خود را وقف جهاد کرده‌اند، مصداق «لا یستطیعون ضربا فی الارض» هستند. یعنی فرصت کسب معاش ندارند.

اختصاص آیه به مریضان

در این آیه، معنایی برای «أحصر» به ذهن ما رسیده است. ما در تفاسیر فحص نمودیم تا آنکه بررسی نماییم که آیا این معنی نیز در کتابی بیان شده است یا خیر. توضیح آنکه واژه «أحصر» و مشتقّات آن در روایات در مورد مریض به کار رفته است. در باب حجّ، این معنی به کار رفته، و «محصور» در مقابل «مصدود» قرار گرفته است. مصدود به معنی کسی است که مریض نیست، و مشرکین راه را بر او بسته‌اند.

«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ الْمَحْصُورُ: غَيْرُ الْمَصْدُودِ، الْمَحْصُورُ: الْمَرِيضُ، وَ الْمَصْدُودُ: الَّذِي يَصُدُّهُ الْمُشْرِكُونَ كَمَا رَدُّوا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ أَصْحَابَهُ لَيْسَ مِنْ مَرَض‏ …»[9].

فعل «أحصر» نیز که در روایات به کار رفته است، به قرینه صدر و ذیل آن روایات معلوم می‌گردد که مراد از آن، مریض است. تفاوت نهادن بین إحصار و حصر که در کلام برخی مفسّرین وارد شده، کلام صحیحی نیست. إحصار و حصر هر دو به معنی بیماری است. «صدّ» نیز به این معنی است که دشمن جلوی راه را بگیرد. این معنی که به ذهن رسیده بود، ما در یک مورد یافتیم. سعید به جبیر، در ذیل آیه ۲۷۳ بقره، «أحصر» را به بیماری معنی نموده است:

«و أخرج عبد بن حميد و ابن المنذر و ابن أبى حاتم عن سعيد بن جبير: ﴿لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ قال: قوم أصابتهم الجراحات في سبيل الله فصاروا زمنى فجعل لهم في أموال المسلمين حقا»[10].

مراد از «فی سبیل الله» نیز جهاد است که مصداق بارز «فی سبیل الله» است.

تفاسیر مختلفی در مورد آیه بیان شد. هر یک از این تفاسیر که صحیح باشد، آیه شریفه به اشتراط قصد قربت ارتباطی ندارد.

سوال شاگرد: علّت اختصاص این نوع از فقرا به ذکر در آیه شریفه چیست؟

پاسخ استاد: برخی افراد به حسب ظاهر فقیر نیستند. و به جهت حیا و عزّتی که دارند، خود را فقیر نشان نمی‌دهند و دست نیاز نیز به سمت کسی دراز نمی‌کنند. این افراد، باید مورد تاکید واقع شوند. از این رو در آیه شریفه بر ایشان تاکید شده است تا آنکه از این فقرا غفلت نشود.

مراد از نیّت قربت در کلام آیت الله هاشمی: نیّت انشائی

آیت الله هاشمی در ادامه بحث در مورد این آیه بیان کرده است:

«علی أنّ الآیة لا دلالة فیها علی أکثر من أنّ الصدقة تعطی فی سبیل الله و لله بالمعنی الذی تقدّم فی الروایات لا أکثر من ذلک»[11].

پس از ذکر ادلّه، ایشان مراد از نیّت قربت را این‌گونه بیان کرده است:

«ثم ان المراد من نیّة ‌القربة، القصد القربی المتقدّم بقصد الطاعة‌ للّه خالصا؛ أی مع الإخلاص … إلّا ان استفادة اشتراط هذا المعنی للقربة فی الزکاة لا مجرّد کون الإعطاء و التملیک فی سبیل الله و لوجهه الذی هو امر انشائیّ معاملیّ لا دلیل علیه سوی الإجماع و التسالم الفقهی و المتشرّعی»[12].

از مجموع این دو عبارت به دست می‌آید که ایشان مراد از نیّت را، نیّت انشائی می‌داند.

توضیح نیّت انشائی

آیت الله هاشمی بیان کرده است که مراد از نیّت قربت یا نیّت «فی سبیل الله»‌ آن است که انسان در قلب خود، «فی سبیل اللّه» را انشا کند. مراد ایشان، انشاء قلبی است. انشاء قلبی، امری غیر از قصد است. نیّت انشائی، همان امری است که گاهی برخی از عوام بیان می‌کنند که به عنوان مثال، یک شخص قصد اقامت ۳ روز در یک مکان دارد و پس از ۳ روز به وطن برمی‌گردد، ولی نیّت ۱۰ روز می‌کند تا بتواند مثلا روزه بگیرد. این نیّت، تنها انشاء نیّت است، و یک قصد واقعی در پس آن وجود ندارد.

جناب آیت الله والد این بحث را به تفصیل مطرح نموده‌اند. ایشان بیان می‌کردند که صِرف یک انشاء گاهی اثر دارد. برای مثال، روایتی از باب حجّ بیان می‌گردد. تفاوت حج تمتّع با حجّ إفراد در آن است که حجّ تمتّع، عمره‌اش زودتر است. در برخی از روایات وارد شده است: شخصی که قصد دارد حجّ تمتّع انجام دهد، ولی نمی‌تواند در میقات نیّت کند، به حجّ إفراد، احرام کند و نیّت فسخ داشته باشد. برای حجّ إفراد باید در میقات، قصد حجّ نمود. در این روایت وارد شده است:

«عَلَيْكَ بِالْحَجِّ أَنْ تُهِلَّ بِالْإِفْرَادِ وَ تَنْوِيَ الْفَسْخَ إِذَا قَدِمْتَ مَكَّةَ …»[13].

«إذا قدمت» متعلّق به «الفسخ» است، و متعلّق به «تنوی» نیست. یعنی الآن نیّت کن که در وقت رسیدن به مکّه فسخ کنی. اهلال به معنی «رفع الصوت بالتلبیة» است. در قدیم وقتی تلبیه می‌گفتند، اگر حجّ تمتّع بود، به این صورت لبّیک می‌گفتند: «لبّیک بحجّة و عمرة» و اگر حجّ افراد بود، به این صورت لبّیک می‌گفتند: «لبّیک بحجّة». حضرت در این روایت بیان کرده است که «لبّیک بحجّة» بگو ولی نیّت تو آن باشد که وقتی به مکّه رسیدی، «لبّیک بحجّة و عمرة» بگویی.

آیت الله والد بیان می‌کردند که مرحوم محقّق داماد در توضیح این روایت با مشکل روبرو شده بودند. چگونه ممکن است که به حجّ إفراد، احرام صورت گیرد و نیّت فسخ داشته باشد. آیت الله والد بیان می‌کردند که مراد از نیّت در این روایت، نیّت انشائی است. در این مورد، شارع مقدّس برای نیّت انشائی یک اثر قرار داده است. پس نیّت انشائی نیز در برخی موارد می‌تواند منشأ اثر باشد. آیت الله هاشمی «فی سبیل الله» را این‌گونه معنی کرده است. یعنی هرچند قصد ریا دارد و قصد خداوند ندارد، ولی این‌گونه نیّت انشائی انجام دهد.

اشکال استاد به کلام آیت الله هاشمی

این کلام آیت الله هاشمی صحیح نیست. هیچ‌یک از روایاتی که اعتبار قصد قربت در آن‌ها بیان شده، با معنایی که ایشان ذکر کرده، سازگار نیست. به عنوان مثال به روایت زیر توجه کنید:

«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا صَدَقَةَ وَ لَا عِتْقَ إِلَّا مَا أُرِيدَ بِهِ وَجْهُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[14].

این روایت ظاهر در قصد قربت است نه صِرف قصد انشائی، و یا در آیه محلّ بحث، تعبیر «إلّا ابتغاء وجه اللّه» ظاهر در قصد قربت است. نقش ابتغاء در این آیه، «مفعول له» است، و معنایش آن است که انفاق باید به خاطر خدا و جلب رضایت خداوند باشد. بنابرین، اشکال به آیه شریفه از ناحیه‌ای نیست که آیت الله هاشمی بیان کرده‌اند.

یکی دیگر از مواردی که نیّت انشائی ممکن است، روزه یوم الشک بین رمضان و شعبان است. در روایات وارد شده است که اگر روزه به نیّت شعبادن باشد، صحیح است و اگر به نیّت رمضان باشد، روزه باطل است. وقتی مکلّف نسبت به رمضان و همچنین نسبت به شعبان، شاکّ است، امر به شعبان و امر به رمضان هیچ‌یک در حقّ او محرّک نیست. پس روشن می‌شود که مراد از نیّت در این روایت، داعی و محرّک و انگیزه نیست؛ بلکه مراد، نیّت انشائی است. یعنی روزه‌دار نیّت کند که روزه او، روزه ماه شعبان باشد. اگر نیّت ماه رمضان داشته باشد، -هر چند در واقع هم ماه رمضان باشد- روزه باطل است. در مواردی که یک واجب به چند وجه ممکن است واقع شود، و شکّ وجود دارد که به چه نحوی واقع می‌گردد، برای تعیّن یافتن یک صورت، نیّت به نحو انشائی صورت می‌گیرد.

نتیجه آنکه آیت الله هاشمی نیّت را به نیّت انشائی معاملی معنی کرده‌اند. واژه «معاملی»‌ یک معنای دیگری ممکن است داشته باشد که ما نیز در برخی مباحث به آن اشاره نمودیم. و آن اینکه معاملی به معنی «تملیک الله» باشد. یعنی یک شیء به تملیک خداوند درآید. البته ما در نهایت این معنی را در زکات نفی نمودیم. این امکان وجود دارد که «فی سبیل الله» به معنی تملیک به خداوند باشد، و از برخی روایات نیز ممکن است بتوان این معنی را استفاده نمود، ولی نیّت انشائی از هیچ‌یک از ادلّه مستفاد نیست. تعبیر «ترید به وجه اللّه» به این معنی است که قصد و انگیزه و محرّک برای عمل، جلب رضایت خداوند باشد، و این همان معنای قصد قربت است.

حاصل آنکه «ابتغاء وجه الله» در آیه شریفه به این معنی است که انفاق برای رضای خدا است. این تعبیر ارتباطی به نیّت انشائی ندارد. نیّت انشائی در هیچ‌یک از این روایات وجود ندارد؛ بنابرین، کلام آیت الله هاشمی صحیح نیست.

در ادامه بحث به سایر آیاتی که بر اشتراط قصد قربت به آنها تمسّک شده می‌پردازیم.

آیه ۳۹ روم: و ما آتیتم من زکاة …

﴿وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ زَكاةٍ تُريدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ[15].

عدم دلالت این آیه بر اشتراط قصد قربت روشن است. مفهوم این آیه دو برابر شدن زکاتی است که به خاطر خداوند پرداخت می‌گردد. ولی دلالت ندارد بر آنکه اگر به‌خاطر خدا پرداخت نشود، باطل است.

آیات سوره لیل

﴿فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى (۱۴) لا يَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى (۱۵) الَّذِي كَذَّبَ وَ تَوَلَّى (۱۶) وَ سَيُجَنَّبُها الْأَتْقَى(17) الَّذِى يُؤْتىِ مَالَهُ يَتزَكىَ‏(18) وَ مَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تجُزَى(19) إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلىَ‏(20)[16]

آیت الله هاشمی برای دلالت این آیات تقریب مناسبی بیان نکرده، بلکه تقریب ناصحیحی ارائه نموده و به آن پاسخ داده و در پایان بیان کرده است: «فلا دلالة للآیة علی ذلک و إن کانت لاتخلو عن إشعار بذلک»[17].

به تقریب آیت الله هاشمی در کتاب ایشان رجوع نمایید. به نظر ما این آیه بیانگر آن است که اگر اتقی بخواهد از آتش دوزخ ایمن باشد، باید زکاتش را با قصد قربت پرداخت کند. این آیه دارای مفهوم است، و مفهومش آن است که اگر زکات برای خداوند پرداخت نشود، سزای آن دوزخ و جهنّم است. این آیه بر کبیره‌بودن گناه نیز دلالت دارد. گناه کبیره گناهی است که خداوند وعده عذاب بر آن داده است. در این آیات نیز بر کسی که زکات را بدون قصد قربت پرداخت کند، وعده عذاب آمده است. هرچند پرداخت کننده، اتقی هم باشد باید قصد قربت را مراعات نماید. این آیه قوی‌تری آیه از حیث دلالت بر شرطیّت قصد قربت است. ولی حقّ آن است که استدلال به این آیه نیز ناتمام است. روشن نیست که دخول در آتش به جهت قصد قربت باشد؛ بلکه ممکن است که دخول در آتش به جهت گناهان باشد. توضیح آنکه وقتی انسان، مرتکب گناهانی شده، و پس از آن، زکات را پرداخت کرده است، این زکات، گناهان او را از بین می‌برد. از آن رو که زکّات، مکفّر ذنب است، اگر انسان در پرداخت زکات، قصد قربت نداشته باشد، تکفیر ذنوب رخ نمی‌دهد. بنابرین، دخول در آتش به جهت آن ذنوب است؛ نه به جهت عدم قصد قربت. آیه زیر بر مکفّربودن زکات دلالت دارد:

﴿إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ[18].

از این آیه استفاده می‌شود که زکات پنهان، مکفّر سیّئات است، و هرکس زکاتش خالص باشد و هیچ شائبه دیگری در آن نباشد، زکاتش مکفّر ذنوب است. این امر منافات ندارد با آنکه زکوات دیگر هم صحیح باشد و یا ثوابی هم داشته باشد، ولی مکفّر ذنب نباشد. ادلّه دیگری نیز در کلمات فقها برای قصد قربت بیان شده است که در جلسات آینده دنبال می‌شود. امروز سه‌شنبه است؛ ولی به جهت تعطیلی فردا، روایت چهارشنبه‌ای را امروز بیان می‌کنیم.

روایت چهارشنبه‌ای

روایتی به تناسب سالروز تخریب بقاع أئمّه بقیع ذکر می‌گردد:

«عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ رَجُلًا كَانَ عَلَى أَمْيَالٍ مِنَ الْمَدِينَةِ فَرَأَى فِي مَنَامِهِ فَقِيلَ لَهُ انْطَلِقْ فَصَلِّ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَإِنَّ الْمَلَائِكَةَ تُغَسِّلُهُ فِي الْبَقِيعِ فَجَاءَ الرَّجُلُ فَوَجَدَ أَبَا جَعْفَرٍ ع قَدْ تُوُفِّيَ»[19].

امام صادق A نقل کرده‌اند: شخصی که در نزدیکی مدینه هم نبوده است؛ بلکه امیالی فاصله داشته است،‌ خواب می‌بیند که در خواب به او می‌گویند به مدینه برو و بر امام باقر A نماز بخوان که ملئکه در بقیع مشغول غسل آن حضرت هستند. آن شخص هم خبر نداشته است که حضرت از دنیا رفته است. وقتی به مدینه می‌آید متوجّه می‌شود که حضرت از دنیا رفته است. بقیع، مختلف الملئکه است. سند این روایت هم صحیح است.

 

 

 

 

 


[1] بقره، ۲۷۲.

[2] تفسیر نسفی، ج۱، ص۹۲

[3] الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏1، ص: 317

[5] بقره، ۲۷۳.

[6] الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏1، ص: 318

[7] الدرّ المصون، ج۱، ص۶۵۳.

[8] الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج5، ص93، رقم۵. جامع أحادیث الشیعة، ۹، ص۲۶۱، ح۱۳۰۹۶.

[10] الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج‏1، ص: 358

[11] کتاب الزکاة، ج۳، ص۲۵۴.

[12] همان، ص۲۵۵.

[15] روم، ۳۹.

[16] اللیل، ۱۷-۲۰.

[17] کتاب الزکاة، ج۳، ص۲۵۴.

[18] بقره، ۲۷۱.