دانلود فایل صوتی Feghh 95-14030127
دانلود فایل متنی 14030127

فهرست

جلسه 94 فقه – 1403/01/27 – اعتبار قصد قربت در زکات

 

 

درس خارج فقه استاد حاج سید محمد جواد شبیری

14030127

مقرر: امیر حقیقی

موضوع: آیات دال بر اشتراط /اشتراط قصد قربت /زکات

 

 

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

بحث در اشتراط قصد قربت در زکات بود. دو مرحله از بحث باید در این مورد انجام گیرد. یک مساله، حکم تکلیفی و مساله دیگر، حکم وضعی زکات است. آنچه بیشتر محلّ بحث است، حکم وضعی است. بحث دیگر که باید مورد توجّه قرار گیرد آن است که اگر ابتدا زکات عزل شود و پس از آن به مستحقّ عطا شود، قصد قربت در چه لحظه‌ای (لحظه عزل یا اعطا یا هر دو) معتبر است.

یک استدلال بر اشتراط قصد قربت، صدقه‌بودن زکات است. برخی بیان کرده‌اند که در صدقه، قصد قربت معتبر است و زکات نیز از آن رو که خود نوعی صدقه است، قصد قربت در زکات نیز معتبر است. این استدلال مورد بررسی قرار گرفت و مناقشات آن نیز ذکر گردید. بیان شد که ادلّه‌ای که در صدقه، قصد قربت را معتبر شمرده است، مربوط به صدقات مستحبّ است و شمول آن نسبت به زکات واجب روشن نیست.

ادله دال بر اعتبار قصد قربت در زکات

استدلال دیگر به برخی آیات قرآن بود.

آیه ۱۰۴ توبه: هو یقبل التوبه …

﴿أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ[1].

از آن رو که خداوند صدقات را اخذ می‌کند، پس قصد قربت در آن معتبر است. چند اشکال به این استدلال وارد است:

اشکال اول: این آیه اشاره به آن دارد که صدقه، ملک خدا است. دو بحث نباید با هم خلط شود. یک بحث آن است که در صدقه، قصد قربت معتبر است یا اعتبار ندارد. بحث دیگر آن است که آیا صدقه، ملک خداوند است یا ملک او نیست. آیه شریفه نهایت دلالتش آن است که صدقه ملک خداوند است. البته آیه شریفه، بر همین مطلب هم دلالت چندانی ندارد. ممکن است خداوند از آن جهت که ولی فقرا است این مال را اخذ می‌کند، نه آن که مالک باشد. در هر صورت، این آیه ناظر به اخذ خداوند است، و ارتباطی به قصد قربت توسّط پرداخت‌کننده زکات ندارد. گویا پرداخت صدقه باعث نوعی کوچک‌شمردن فقیر می‌گردد. خداوند بیان کرده است که شما صدقات را به خداوند می‌دهید. با این بیان به نوعی آن مساله کوچک‌شمردن، تحت تاثیر قرار می‌گیرد.

اشکال دوم: ممکن است مراد از «یاخذ الصدقات» ترتّب ثواب بر صدقه باشد.

اشکال سوم: تمامی احتمالات مزبور با این فرض است که صدقه در این آیه، شامل زکات هم بشود. در جلسات پیشین بیان شد که صدقه دارای دو معنی است. صدقه یک معنای خاص دارد که به معنی خصوص صدقات مستحبّ است، و یک معنای عام دارد که اعمّ از صدقات واجب و مستحبّ است.

ادلّه مذکور در کلام آیت الله هاشمی

آیت الله هاشمی در این بحث استدلالاتی بیان کرده است که ما بحث را بر اساس مباحث ایشان دنبال می‌نماییم. آیت الله منتظری نیز در این بحث ادلّه‌ای ذکر نموده است. برخی از ادلّه آیت الله منتظری، استدلالات عامّی است که برای «اصالة التعبدیّة» به آن ادلّه تمسّک می‌شود. آیت الله هاشمی تنها از ادلّه‌ای بحث نموده که مختصّ بحث زکات است. از این جهت مباحث آیت الله هاشمی امتیاز دارد. ادلّه دال بر «اصالة التعبدیّة» دارای اشکالاتی است که پس از بررسی کلام آیت الله هاشمی متعرّض آن خواهیم شد.

اختصاص ارتکاز متشرّعه به حکم تکلیفی

یکی از ادلّه‌ای که آیت الله هاشمی ذکر کرده است، مبتنی بر حقیقت شرعیه بودن زکات است. ایشان بیان کرده است:

«لا إشکال أنّ الزکاة‌ کالصلاة حقیقة شرعیّة مستحدثة فی المعنی الخاص، و لا شکّ بالرجوع الی ارتکاز المتشرّعة أنّها کالصلاة‌ حقیقة فی المعنی الخاص القربی و العبادی أی إنّها من الواجبات العبادیّة التی یشترط فی تحقّقها قصد القربة کالصلاة و الحجّ و الصوم و هذا لا ینبغی التشکیک فیه إلّا أنّه لا یثبت أکثر من وجوب نیّة القربة تکلیفاً»[2].

ایشان ارتکاز متشرّعه را مختصّ حکم تکلیفی دانسته است، و استدلالی هم بر آن ذکر نکرده‌ است؛ در حالی که حقیقت شرعیه زکات دارای برخی احکام تکلیفی و برخی احکام وضعی است. حکم تکلیفی آن است که زکات واجب است و حکم وضعی آن است که از مال از ملکیّت مالک خارج می‌شود و به ملکیّت فقرا درمی‌آید. آیت الله هاشمی هیچ‌ بیانی بر تفکیک بین این دو ذکر نکرده است. حقیقت شرعیه زکات هم دارای احکام تکلیفی است و هم احکام وضعی ولی بنابر مدّعای آیت الله هاشمی، ارتکاز متشرّعه نسبت به قصد قربت، تنها در حکم تکلیفی ثابت است.

در جلسات پیشین از مغنی ابن قدامه نقل شد که ارتکازی که نسبت به قصد قربت وجود دارد، در برخی از موارد استثنا شده است. نظیر مواردی که حاکم با قهر و اجبار زکات را اخذ می‌نماید. در این موارد، زکات منوط به قصد قربت نیست. ممکن است بیان شود که استثناء این موارد، قرینه است و کاشف از آن است که ارتکاز، مختصّ حکم تکلیفی است؛ نه وضعی. در غیر این صورت استثناء مزبور صحیح نیست. در هر صورت، اختصاص ارتکاز به حکم تکلیفی، نیازمند تقریب و بیان و استدلال است. به نظر ما مبحث ارتکاز متشرّعه همراه با اجماع موجود در کلام عامه و اجماع فقهای شیعه همه در کنار هم باید ملاحظه گردد و یکجا باید مورد دقّت قرار گیرد. این مساله نیازمند توضیح است. در ادامه مباحث به این مساله با تفصیل خواهیم پرداخت.

آیه ۲۷۲ بقره: و ما تنفقوا من خیر … : اراده نهی از نفی

در کلام آیت الله هاشمی استدلال به برخی از آیات قرآن نیز مطرح شده است. یکی از آیات، آیه ۲۷۲ بقره است:

﴿وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ.

آیت الله هاشمی بیان کرده است:

«و قد استدلّ بها المقدّس الأردبیلی علی اشتراط نیّة القربة و الإخلاص فی الصدقات؛ لأنّ الظاهر أنّ المراد بالنفی فیها النهی، و نوقش بأنّ لازمه حرمة الأنفاق لغیر وجه الله مطلقا»[3].

آیت الله هاشمی از مقدّس اردبیلی، استدلال به این آیه بر اشتراط نیّت قربت و اخلاص در صدقات را نقل کرده است. مقدّس اردبیلی بیان کرده است که مراد از نفی در این آیه (وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ)، نهی است؛ بنابرین بر اشتراط قصد قربت دلالت دارد. به این استدلال اشکال شده است که لازمه این آیه آن است که اگر برای غیر خدا انفاق شود، حرام است، در حالی که این سخن صحیحی نیست. آنچه حرام است، ریا است، ولی هر کاری که برای غیر خدا باشد، حرام نیست. به عنوان مثال، اگر کمک به یک شخص به خاطر محبّت به او باشد و این کمک نه به خاطر خدا و نه برای ریا باشد، حرام نیست.

اشکال آیت الله هاشمی

آیت الله هاشمی بیان کرده‌اند:

«و فیه أنّ النهی وضعیّ لا تکلیفیّ، أی لا تنفقوا لغیر وجه اللّه، و إلّا لم یکن الإنفاق خیرا و صدقة»[4].

ایشان بیان کرده است که نهی در آیه، وضعی است نه آنکه تکلیفی باشد. یعنی آیه ارشاد به آن است که اگر می‌خواهید انفاق، برای شما خیر و صدقه باشد، باید به خاطر خدا باشد.

اشکال استاد به کلام آیت الله هاشمی

مراد از «خیر» در آیه شریفه –همانطور که مفسّرین بیان کرده‌اند- مال است. ظاهر کلام آیت الله هاشمی آن است که خیر را به معنی بِرّ و نیکی دانسته است. «خیر» در آیه شریفه همراه با «من» بیانیه آمده است. و خیر، بیان از «ما» است. یعنی آنچه از مال انفاق می‌کنید، برای خودتان است، و به شما بازمی‌گردد. یکی از معانی خیر، مال است. در آیه شریفه هم خیر بیان از «ما» است. «ما» همان منفَق است؛ بنابرین، «خیر» نیز که بیان از «ما» است، باید منفَق باشد، ولی آیت الله هاشمی آن را وصف انفاق قرار داده، و بیان کرده است: «و إلّا لم یکن الأنفاق خیراً». اینکه «ما» مصدریه باشد و تاویل به مصدر ببرد و معنای انفاق حاصل شود، این تاویل هم خلاف ظاهر است و با تکلّف زیادی همراه است؛ به خصوص در ادامه آیه که آمده است: «یوفَّ الیکم»، بیانگر آن است که خیر مزبور به شما برمی‌گردد. این مفاد در روایات نیز آمده است:

«حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ»[5].

مراد از خلف در این آیه ممکن است آن چیزی باشد که خداوند در عوض عطیّه در دنیا به انسان عطا می‌کند. این امکان هم وجود دارد که مراد از آن قیامت باشد. احتمال دیگر در معنای خلف، پاداش اخروی است.

همچنین، روایات در ذیل آیه ﴿رَبِّ إِنِّي‏ لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ[6] بیان کرده است که حضرت موسی گرسنه بود و از خداوند طلب نان کرد. البته تکیه استدلال و کلام آیت الله هاشمی بر کلمه «خیر» نیست، و این مساله، اصل استدلال ایشان نیست. بلکه در ادامه به مطلب دیگری اشاره دارند.

تفسیر آیت الله هاشمی از آیه شریفه

ایشان در ادامه بیان کرده اند:

«و الصحیح فی الأشکال علیه أنّ الآیه لا تدلّ علی أکثر من شرطیّة ابتغاء وجه الله فی رجوع الخیر لأنفسکم أی الثواب فتدلّ الأیة علی شرطیّة نیّة القربة فی ترتّب الثواب و رجوع خیر الأنفاق إلی الإنسان نفسه، و هذا ثابت حتّی فی الواجبات التوصلیّة فلا دلالة فی الآیة علی شرطیّة ذلک فی صحّة الصدقة بإجزاء الأمر بها»[7].

آیت الله هاشمی تعبیر «إلّا ابتغاء وجه الله» را شرط برای قید «فلأنفسکم» در آیه می‌داند. یعنی اگر می‌خواهید انفاقی که انجام می‌دهید به نفع شما و برای شما باشد، باید نیّت قربت داشته باشید. ایشان هیچ دلیلی بر این ادّعا بیان نکرده است. بنابرین، کلام ایشان قابل پذیرش نیست، و استدلالی که بر اشتراط قصد قربت در این آیه بیان شده، نسبت به آنچه ایشان بیان کردند، اظهر است. مستدلّ بیان کرده است که نفی در آیه به معنی نهی است، و این نهی، ارشاد به عدم وقوع انفاقی است که بدون قصد قربت باشد.

تفسیر نفی به نهی در آیه شریفه در تفاسیر پس از قرن ۴

در هیچ‌یک از تفاسیر قرآن تا قرن چهارم، تعبیر «لا تنفقون» در آیه شریفه، به معنی نهی، تفسیر نشده است. اولین مفسّری که این مطلب را بیان کرده، سمرقندی (متوفای۳۹۵) است که در تفسیر بحر العلوم آن را بیان کرده است. ایشان آورده است:

«ثم قال تعالى: ﴿وَ ما تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ يعني لا تنفقوا إلا ابتغاء ثواب اللّه‏»[8].

پس از ایشان، در عبارات سایر مفسّرین نیز این احتمال وارد شده است. برخی آن را تنها احتمال بیان کرده و برخی آن را به عنوان یکی از احتمالات مطرح در آیه بیان کرد‌ه‌اند. به عنوان مثال حدّادی (متوفای ۴۲۰) در کتاب «المدخل لعلم تفسیر کتاب الله» آورده است:

«معناه عند بعضهم: لا تنفقوا إلّا ابتغاء وجه الله»[9].

واحدی (متوفّای ۴۶۸) دو کتاب تفسیر دارد که در هر دو این معنی را بیان کرده است. او در کتاب «الوجیز» آورده است:

«خبر و المراد به الأمر»[10].

مراد واحدی از امر، همان انشاء است. واحدی در کتاب «الوسیط» آورده است:

«خبر و تأویله نهی، أی و لا تنفقوا إلّا ابتغاء وجه الله».

در مجمع البیان هر دو احتمال بیان شده است:

«قيل لفظه نفي و معناه النهي أي لا تنفقوا كقوله «لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» و قيل هي جملة مفيدة بنفسها معطوفة على ما قبلها و هو خبر على ظاهره‏»[11].

تفاسیر پیش از قرن ۴ در مورد آیه

پیش از سمرقندی، این احتمال در هیچ تفسیری ذکر نشده است، بلکه آیه به نحو دیگری تفسیر شده است. نوع مفسّرین بیان کرده‌اند این آیه در مورد انفاق به اقرباء کافر است که به نحو مستحبّی به ایشان انفاق می‌شود. بیان تفصیلی این قول نیازمند ذکر آیه از ابتدا است:

﴿لَيْسَ عَلَيْكَ هُداهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُون‏[12].

در تفاسیر متقدّمین آمده است که برخی از مسلمانان، خویشاوندان کافری داشتند که فقیر هم بودند، ولی از انفاق به آنها ابا داشتند، و تنها در صورتی که اسلام می‌آوردند به ایشان صدقه می‌دادند، و به آنها بیان می‌کردند که اگر صدقه می‌خواهید، مسلمان شوید. آیه شریفه در صدد ردع این روش است. آیه بیانگر آن است که شما صدقه را بپردازید، و این عطا را به خاطر خدا انجام دهید، و از ضایع‌شدن آن صدقه هم نگران نباشید که ضایع نمی‌شود و به شما بازمی‌گردد؛ چرا که شما با خداوند معامله می‌کنید، نه با آن کفّار. یعنی آیه بیان می‌کند شما که قصد قربت دارید، نگران هدر رفتن آن انفاق نباشید؛‌ نه آنکه بیان کند که باید قصد قربت داشته باشید؛ بنابرین، آیه شریفه ناظر به صدقات مستحبّ است. چرا که زکات واجب، اختصاص به فقیر مسلمان دارد.

کلام طبری در جامع البیان و تابعین او: اختصاص آیه به پرداخت صدقات مستحبّی به مشرکین

طبری در جامع البیان آورده است:

«يعني تعالى ذكره بذلك: ليس عليك يا محمد هدى المشركين إلى الإِسلام، فتمنعهم صدقة التطوع، و لا تعطيهم منها ليدخلوا في الإِسلام حاجة منهم إليها، و لكن الله هو يهدي من يشاء من خلقه إلى الإِسلام فيوفقهم له، فلا تمنعهم الصدقة»[13].

طبری در ادامه حدیثی از شعبه نقل کرده است:

«قال: كان النبي صلى الله عليه و سلم لا يتصدق على المشركين، فنزلت: ﴿وَ ما تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ فتصدق عليهم»[14].

و همینطور در ادامه بحث، روایت دیگری از سعید بن جبیر با همین مضمون آورده است، و پس از آن نیز حدیثی از ابن عبّاس ذکر کرده است:

«قال: كان أناس من الأَنصار لهم أنسباء و قرابة من قريظة و النضير، و كانوا يتقون أن يتصدقوا عليهم، و يريدونهم أن يسلموا، فنزلت: ﴿لَيْسَ عَلَيْكَ هُداهُمْ الآية»[15].

پس از آن در تفاسیر دیگر مثل تفسیر ابن ابی الحاتم و نسائی و طبرانی و ماتریدی و تبیان و «الکشف و البیان» و «الهدایة إلی بلوغ النهایة» نیز این مطلب نقل شده است[16]. برخی از این تفاسیر مربوط به پس از قرن ۴ است. این امر نشان می‌دهد که این احتمال، حتّی پس از مطرح‌شدن احتمال نهی بودن، قائل دارد. البته قائلین به آنکه مراد از نفی در آیه شریفه، نهی است نیز ممکن است مرادشان همین امر باشد. یعنی آنان هم ممکن است قائل باشند که خطاب آیه، مربوط به انفاق به اقربا مشرک است؛ به این بیان که فقره «و ما تنفقون إلّا ابتغاء وجه الله» ارشاد است به آنکه اگر می‌خواهید مال شما در لحظه انفاق به مشرکین، هدر نرود، قصد قربت داشته باشید. یعنی هدف شما، مسلمان‌شدن نباشد (چرا که اسلام ظاهری و صوری، ثمره‌ای ندارد)، بلکه وجه الله را ملاحظه نمایید. در هر صورت، این آیه ارتباطی به بحث زکات واجب ندارد. بلکه آیه شریفه به صدقات مستحبّ اشاره دارد.

اقربیّت تفسیر متقدّمین، نسبت به حمل نفی بر نهی

مشکلی که در برخی از تفاسیر وجود دارد آن است که به سایر کتب تفسیری رجوع نمی‌شود. بسیاری از مطالب در برخی از کتب تفسیر بیان شده است که رجوع به آنها باعث می‌شود که مسیر بحث به کلّی تغییر پیدا کند. تکیه استدلال ما در محلّ بحث بر آن نیست که چون مفسّرین پیش از قرن چهار، استظهار دیگری از آیه داشتند، به جهت خصوصیّت قرن ۴، کلام ایشان را بپذیریم؛ بلکه از آن رو که کلام ایشان موافق ظاهر آیه است، اقرب به نظر می‌رسد. البته همین امر که پیش از قرن ۴ هم هیچ‌ مفسّری اشتراط قصد قربت را از آیه استظهار نکرده، خود می‌تواند قرینه باشد بر آنکه فهم متعارف آن زمان، به نحو دیگری است.

ما در روایات فحص نمودیم تا روایتی بیابیم که معنای آیه را به نحو دیگری بیان کرده باشد، ولی روایتی نیافتیم. وقتی تمامی عبارات مفسّرین تا قرن چهارم به یک صورت است، و به‌علاوه آنکه ارتباط صدر آیه (لیس علیک هداهم) با ذیل آیه (و ما تنفقون …) طبق تفسیر ایشان، متناسب به نظر می‌رسد، قول این دسته از مفسّرین تقویت می‌یابد. شیخ طوسی در تبیان، در مورد ارتباط صدر و ذیل آیه دو احتمال مطرح نموده که قابل توجّه است، ولی هر دو وجه با همین تفسیر متقدّمین بیان شده است.

اینکه مراد از نفی، نهی باشد، با صدر آیه تناسب چندانی ندارد، و قرینه دیگری هم بر تایید این احتمال وجود ندارد.

قرینه سیاق آیات قبل و بعد بر تفسیر آیه ۲۷۲

سوال شاگرد: ممکن است آیات قبل و بعد، قرینه بر تفسیر آیه محلّ بحث باشد. به عنوان مثال، در آیه بعد مطلبی ذکر شده که با حمل آیه بر زکات تناسب دارد:

﴿لِلْفُقَراءِ الَّذينَ أُحْصِرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليم‏[17].

پاسخ استاد: در این قسمت از سوره بقره، احکام صدقات در طی چندین آیه بیان شده است. از چند آیه پیش تا آیاتی بعد از آیه محلّ بحث، این احکام ذکر شده است. از آیه ۲۶۱ تا آیه ۲۸۰ سوره بقره، مربوط به احکام صدقات است. در این آیات، تشویق به اصل صدقه، و دوری از منّت‌گذاشتن و اذیت‌کردن به جهت صدقه ذکر شده است، و بیان شده است که صدقه‌ندادن با حفظ احترام شخص مقابل، بهتر از صدقه دادن همراه با منّت است. در ادامه بیان شده است که صدقه، با منّت‌گذاشتن و اذیّت‌کردن ابطال می‌شود. مراد از ابطال، ابطال ثواب و ثمرات صدقه است. پس از آن از ریاکردن در صدقه نهی نموده و بیان کرده است که ریا، ثواب صدقه را زائل می‌کند. همینطور در آیات بعد، فضیلت و پاداش صدقه بیان شده است. نکته دیگری که این آیات متذکّر شده است، صدقه‌دادن از اموال پاک و طیّب است. در این آیات وارد شده است که از مال خبیث نباید صدقه داد. صدقه باعث فقر نمی‌شود و این صدقه‌ندادن از ترس فقر، وسوسه شیطان است. صدقه آشکارا نیکو است و صدقه پنهانی نیکوتر است. در ادامه به آیه محلّ بحث (آیه ۲۷۲) می‌رسیم: صدقه حتما لازم نیست که به مسلمان داده شود؛ بلکه به کافر نیز می‌توان صدقه داد. این صدقه، ظلم به صدقه‌دهنده نیست و آن صدقه حبط نمی‌شود بلکه خداوند آن را جبران می‌نماید. پس از آن تا آیه ۲۸۰ سوره بقره، احکامی از زکات بیان شده است. در این ۲۰ آیه احکام صدقه ذکر شده است. در جلسه آینده این بحث دنبال می‌گردد.

و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آل محمّد.

 

 


[1] تویه، ۱۰۴.

[2] کتاب الزکاة، ج۳، ص۲۵۳.

[3] همان.

[4] همان.

[5] الأمالي( للصدوق)، ص: 447

[6] قصص، ۲۴.

[7] کتاب الزکاة، ج۳، ص۲۵۳.

[8] بحر العلوم، ج‏1، ص: 181

[9] المدخل لعلم تفسير كتاب الله تعالى، ص: 319

[10] الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز، ج‏1، ص: 190

[12] بقره، ۲۷۲.

[13] جامع البيان فى تفسير القرآن، ج‏3، ص: 63

[14] همان.

[15] همان.

[16] تفسیر ابن ابی الحاتم، ج۲، ص۵۳۹؛ تفسیر نسائی، ج۱، ص۲۸۳؛ تفسیر طبرانی، ج۱، ص۴۸۹؛ تاویلات اهل السنّة، الماتريدی، ج۲، ص۲۶۵؛ التبیان، ج۲، ص۳۵۳؛ الکشف و البیان، الثعلبی، ج۲، ص۲۷۵، الهدایة إلی بلوغ النهایة، ج۱، ص۹۰۰

[17] بقره، ۲۷۳.