دانلود فایل صوتی Osul 9-14020716
دانلود فایل متنی 14020716

فهرست مطالب

فهرست مطالب

   

   

درس خارج اصول استاد حاج سید محمد جواد شبیری

14020716

مقرر: مسعود عطارمنش

موضوع: حقیقت وضع /مبحث وضع /مقدمات

 

بسمه تعالی

خلاصه مباحث گذشته:

در جلسات گذشته به تحلیل حقیقت وضع پرداخته و گفتیم تحلیل حقیقت وضع تعیینی و تحلیل حقیقت وضع تعیّنی باید از یکدیگر تفکیک شود چرا که هر یک، دارای هویتی متفاوت است. حقیقت وضع تعیینی، قرار دادن لفظ برای معنا است تا لفظ حقیقتاً نشانۀ معنا و دال بر معنا شود. در جلسۀ گذشته مثال­هایی برای وضع تعیّنی مطرح نموده و در این جلسه به تحلیل حقیقت وضع تعیّنی خواهیم پرداخت.

 

 

اشکال تحقق وضع تعیّنی در کلام مرحوم شهید صدر: ناتوانی استعمالات همراه با قرینه برای ایجاد قرن اکید در استعمالات بدون قرینه

بحث در حقیقت وضع تعیّنی بود. مرحوم شهید صدر در بحث وضع تعیّنی به یک اشکال اشاره نموده و به آن پاسخ می­دهند.[1]

اشکال وضع تعیّنی بر پایۀ تحقق قرن اکید بین لفظ و معنا استوار است؛ این استعمالاتی که ایجاد کنندۀ قرن اکید است، تماماً، همراه با قرینه هستند یعنی لفظ و قرینه به عنوان مجموعه با معنا قرن اکید پیدا می­کنند یا به تعبیر دیگر لفظ مقیّد به قرینه، با معنا قرن اکید پیدا می­کند؛ بنابراین چنین کثرت استعمالی، نمی­تواند سبب ایجاد قرن اکید بین ذات لفظ و معنا شود.

پاسخ مرحوم شهید صدر به اشکال وضع تعیّنی: محو شدن قرینه در اثر تنوع آن

ایشان در مقام پاسخ می­فرمایند:

قرینه یک عنوان انتزاعی و عام است؛ یعنی چنین نیست که یک قرینۀ شخصی در تمام موارد وجود داشته باشد لذا ممکن است در یک مورد قرینۀ حالیه و در موردی دیگر قرینۀ مقالیه وجود داشته باشد که وضعیتشان متفاوت است. آن عنصر مشترکی که در تمام استعمالات، باقی می­ماند ذات لفظ است نه قرائن و همین جابجایی قرائن و باقی ماندن ذات لفظ، سبب می­شود طبق قانون استجابت شرطیة، قرن اکید بین ذات لفظ و معنا شکل بگیرد.[2]

نقد پاسخ مرحوم شهید صدر: عدم انعکاس و عدم اطراد

قانون استجابت شرطیة برای ما چندان روشن نیست لذا مطلب را بر اساس مشابهاتی که برایمان قابل درک است تحلیل می­کنیم.

به طور مثال اگر پادشاهی، همراه با میرغضبش، در مکانی حضور پیدا کند، مفهوم ترس را القاء می­کند چون همیشه حضور پادشاه به همراه میرغضب، با مفهوم ترس همراه است. اگر میرغضبی که همراه پادشاه است، افراد مختلفی باشند و یک شخص معیّن نباشد مطلب به چه شکل است؟ در چنین شرائطی اگر پادشاه یکبار به تنهایی در یک مکان حاضر شود و هیچ میرغضبی همراهش نباشد، آیا باز هم مفهوم ترس را با خود به همراه دارد؟ پاسخ منفی است؛ چون مفهوم ترس در اثر همراهی میرغضب با پادشاه ایجاد می­شود هر چند آن میرغضب، یک شخص خاصی نباشد و دائماً تغییر کند. به عبارت دیگر تنوع باعث نمی­شود بین آن عنصر مشترک و شیء دیگر، قرن اکید ایجاد شود چون قرن اکید معلول مجموعه است. این نکتۀ اولی است که در نقد فرمایش مرحوم شهید صدر وجود دارد که در ادامه بیشتر آن را تحلیل خواهیم کرد.

نکتۀ دوم آن است که اساساً مثال­هایی که ما برای وضع تعیّنی مطرح کردیم، تماماً همراه با قرائن شخصیه بود و تنوعی در قرائن وجود نداشت با این حال قرن اکید ایجاد شده بود.

به طور مثال در مورد سوره­های قرآن، ابتداء تعبیر «السورة التی فیها البقرة» به کار می­رفته و به تدریج، «سورة البقرة» به عنوان نام این سوره وضع شده است. روند تبدیل به این شکل است که ابتداء لفظ «البقرة» در لفظ بقرة­ای که در سوره به کار رفته، استعمال شده است و سپس به تدریج، لفظ «البقرة» نام این سوره شده است. پس اینگونه نیست که یک سری قرائن متنوع در اینجا وجود داشته باشند بلکه یک قرینۀ واحد وجود دارد با این حال، به مرور، قرن اکید ایجاد شده است.

در مثالی دیگر، چهارراه حجتیّة به اعتبار مدرسۀ حجتیّة­ای است که نزدیک این چهارراه قرار دارد. قرینۀ نزدیک بودن در این مثال، یک قرینۀ شخصی و واحد است که تنوع هم ندارد با این حال، در اثر تکرّر استعمال این تعبیر، نام این چهارراه، چهارراه حجتیّه می­شود.

به عبارت دیگر، تحلیل مرحوم شهید صدر، نه مطرّد است و نه منعکس؛ از یک سو در برخی موارد، قرینۀ شخصی و غیر متنوع نیز سبب ایجاد قرن اکید شده است؛ و از دیگر سو، در برخی موارد، وجود قرائن متنوع و مختلف السنخ، مانع ایجاد قرن اکید هستند.

ارائۀ پاسخ صحیح به اشکال وضع تعیّنی: زمینه­ساز بودن قرینه برای دلالت­گری ذات لفظ

اصل قضیه آن است که قرینه خودش دال نیست بلکه زمینۀ دلالت لفظ بر معنا را فراهم می­کند؛ به عبارت دیگر خود قرینه، قالب برای معنا نیست بلکه زمینه­ساز قالب بودن و دلالت­گر بودن خود لفظ می­شود.

برای تحلیل مطلب لازم است به این پرسش پاسخ داد که چه اتفاقی رخ می­دهد که ما کلمۀ «بقرة» را در «السورة التی فیها البقرة» به عنوان نام این سوره به کار می­بریم؟

به نظر می­رسد روند تبدیل به این شکل است که ابتداء «البقرة» با «السورة التی فیها البقرة» قرن اکید پیدا می­کند و به توسیط آن، با معنای مورد نظر، قرن اکید پیدا می­کند. ما با به کارگیری تعبیر «سورة البقرة» از یک سو، کلمۀ سوره و کلمۀ بقره را به کار می­بریم؛ به کارگیری کلمۀ سوره و بقره، تداعی­گر سائر اجزایی می­شود که با آن به معنای مورد نظر اشاره می­کردیم.

به عبارت دیگر چنانکه در جلسۀ سابق متذکر شدیم، بسیاری از وضع­های تعیّنی ابتداء با تکیه بر مجاز در حذف آغاز می­شود و به تدریج به معنای حقیقی تبدیل می­شود. ابتداء به هنگام اشاره به معنا، از تعبیر «السورة التی فیها البقرة» استفاده می­شد؛ در این تعبیر، واژۀ بقره نسبت به سائر واژگان، شاخص­تر است؛ این نکته سبب می­شود وقتی کلمۀ «سورة البقرة» را به کار می­بریم ذهن شنونده به مجموعۀ «السورة التی فیها البقرة» منتقل شود و به توسیط تصور مجموعه، به تصور معنا منتقل شود. پس شروع روند به این شکل است که ابتداء ذهن از تعبیر کوتاه به تعبیر کامل، منتقل می­شود و از تعبیر کامل به معنا پی­ می­برد.

بنابراین خود لفظ بقرة است که قرینه را به ذهن می­آورد و از قضا در این مثال­ها قرینه باید شخصی باشد و در قرائن متنوع چنین اتفاقی نمی­افتد؛ چون بین تعبیر کوتاه و تعبیر کامل قرن اکید وجود دارد یعنی به محض شنیدن تعبیر کوتاه، تعبیر کامل به ذهن خطور نموده و سپس از تعبیر کامل به معنا منتقل می­شود.

فرض کنید ابراهیم دال بر این پسر است؛ وقتی به جای نام کامل این پسر، از تعبیر «اِبی» استفاده می­شود، چگونه ذهن شنونده به معنا منتقل می­شود؟ در پاسخ باید گفت ابتداء با شنیدن «اِبی» ذهن به تعبیر کامل یعنی ابراهیم منتقل می­شود و از ابراهیم به معنا پی می­برد چون ابراهیم دال بر معنا است. به تدریج در اثر تکرّر استعمال، واسطه دیگر حذف می­شود و خود لفظ «اِبی» مستقیماً ذهن را به سمت معنا سوق می­دهد.

پس روند وضع تعینی در مثال­های ذکر شده به این شکل است که ابتداء بخشی از تعبیر، تداعی­گر تعبیر کامل، می­شود و به واسطة تعبیر کامل، معنا به ذهن خطور می­کند.

گاهی اهل منبر، در وسط منبر یک جمله­ای را شروع می­کنند اما بخشی از آن را حذف نموده و پایانش را بیان نمی­کنند؛ علت مطلب آن است که وقتی منبری، مقدمات مطلب را بیان می­کند، مخاطب خود به خود متوجه لفظی که بیان­گر پایان مطلب است، شده و با تصور تعبیر کامل، معنا را دریافت می­کند لذا منبری نیازی به بازگو نمودن آن ندارد.

حال اگر این روند اولیه _یعنی به کار بردن تعبیر کوتاه برای تداعی تعبیر کامل_، تکرار شود، در اثر تکرّر استعمال تعبیر کوتاه، در معنا، واسطه دیگر حذف شده و خود تعبیر کوتاه مستقیماً معنا را به ذهن اخطار می­دهد و منشأ وضع تعیّنی می­شود.

خیلی از موارد وضع تعیّنی به این شکل است؛ به نظر می­رسد تمام مثال­های پیش­گفته به همین شکل است که ابتداء وقتی گفته می­شود چهارراه حجتیّه، تداعی­گر آن چهارراهی است که مدرسۀ حجتیّه در نزدیکی آن قرار دارد اما رفته­رفته سائر اجزای کلام حذف می­شوند؛ این اجزاء ابتداء لفظاً حذف می­شود ولی در تقدیر هستند و در ادامه به طور کامل حذف می­شوند.

یک زمانی در قَطرُ النَدی، این مطلب را می­خواندم که اگر «قبل» و «بعد» مقطوع از اضافه شوند سه حالت دارد:

1- گاهی مضاف­الیه لفظاً مقدر است.

2- گاهی مضاف­الیه فقط معنیً مقدر است.

3-    گاهی مضاف­الیه اساساً نسیاً منسیاً می­شود.

احکام این سه حالت نیز فرق دارد؛ اگر مضاف­الیه لفظاً مقدر باشد، «قبل» و «بعد» معرب می­ماند و تنوینش برداشته می­شود ﴿ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلِ وَ مِنْ بَعْدِ[3] ؛ اما اگر معنیً مقدر باشد مبنی می­شود ﴿ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ[4]؛ و اگر نسیاً منسیاً باشد هم معرب است و هم تنوین می­گیرد ﴿ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلٍ وَ مِنْ بَعْدٍ[5]. این­ها سه گونۀ مختلف از تقدیر هستند.

گاهی وضع تعیّنی تمام این مراحل را پشت سر می­گذارد یعنی ابتداء واسطۀ انتقال لفظاً مقدر می­شود؛ سپس معنیً مقدر می­شود؛ پس از آن به طور کلی فراموش شده و نسیاً منسیاً می­شود.

سؤال: در مرحلۀ تقدیر لفظی، معنایش نیز هست؟

پاسخ: بله، در تقدیر لفظی معنای آن نیز همراهش هست ولی آن معنا از طریق لفظ به ذهن خطور می­کند یعنی ذهن ابتداء متوجه لفظ مقدر شده و به واسطۀ آن به معنایش پی می­برد. به طور مثال در ﴿ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلِ وَ مِنْ بَعْدِ[6] که از قبیل تقدیر لفظی است، ذهن ابتداء به لفظ «من قبل هذا و من بعد هذا» متوجه می­شود و در طول آن به معنا پی می­برد.

در شعر معروف ابن مالک:

«و فی جواب کیف زید؟ قل دنف زیدٌ استغنی عنه اذ عرف»[7]

گفته شده وقتی از تو پرسیدند زید در چه حالی است؟ بگو بیمار است بدون این­که نیازی به تکرار لفظ زید باشد. در اینجا کأن چون لفظ زید در ذهن مخاطب وجود دارد دیگر نیاز به تکرار آن نیست و در تقدیر گرفته می­شود. در اینجا لفظ زید مقدر است یعنی آنچه منشأ انتقال معنا، به ذهن مخاطب می­شود لفظی است که در ذهن باقی مانده است. اما گاهی به این شکل نیست یعنی لفظ از ذهن محو شده و تنها معنا باقی مانده و آن معنا اثر خودش را می­گذارد. این­ها پدیده­هایی است که در نحوۀ ارتباطات لفظ و معنا وجود دارد.

با عنایت به نکات ذکر شده به نظر می­رسد تحلیل ذکر شده توسط مرحوم شهید صدر برای اثبات وضع تعیّنی کافی نیست.

تحلیل حقیقت وضع تعیّنی با عنایت به نیازمندی به عنصری زائد بر قرن اکید

تذکر این نکته مناسب است که ما سابقاً در مقام بررسی مبنای قرن اکید، به اشکالاتی که در کلام آقای هاشمی[8] نیز مطرح شده بود اشاره نموده و گفتیم مجرد قرن اکید کافی نیست یعنی یک نوع قالب بودن لفظ برای معنا و نشانه بودن لفظ برای معنا، نیز لازم است و این­ها عناصری هستند که مجرد قرن اکید توان تأمین آن را ندارد. با عنایت به این که ما برای تحلیل حقیقت وضع به عنصری غیر از قرن اکید نیاز داریم، این سؤال مطرح می­شود که چگونه می­توان وضع تعیّنی را تحلیل کرد؟ اگر مجرد قرن اکید را برای تحلیل حقیقت وضع کافی می­دانستیم در تحلیل حقیقت وضع تعیّنی با مشکلی روبرو نمی­شدیم اما از آن رو که گفتیم حقیقت وضع به عناصری همچون قالب بودن لفظ برای معنا نیازمند است تحلیل مطلب قدری دشوار می­شود.

پاسخ اشکال آن است که در وضع تعیّنی اساساً قرن اکید، بین لفظ بما أنّه قالبٌ و معنا ایجاد می­شود پس این لفظ ولو به نحو مجازی قالب برای این معنا شده است بنابراین تنها اشکالی که وجود دارد همان اشکالی است که گذشت مبنی بر این که قالب بودن لفظ برای معنا، قبل از تحقق وضع تعیّنی، به مدد قرینه است که پاسخش نیز گذشت. پس به هر حال از جهت قالب بودن، مشکلی وجود ندارد چون این لفظ ولو به مدد قرینه قالب برای معنا شده است. این قالب قرار دادن آن قدر تکرار می­شود که رفته­رفته همراهی­اش با قرینه به فراموشی سپرده می­شود و ذات لفظ با معنای مورد نظر، قرن اکید پیدا می­کند.

در مورد نحوۀ فراموش شدن قرینه نیز توضیح دادیم که گاهی لفظ ذکر شده، خودش الفاظ قرینه را برای مخاطب تداعی می­کند نه اینکه آن قرینه این لفظ را دلالت­گر معنا قرار دهد. به عبارت دیگر لفظ ذکر شده، لفظ قرینه را به ذهن اخطار می­دهد و مجموع لفظ ذکر شده و لفظ قرینه­ که مقدر است، بر معنا دلالت می­کند؛ تکرّر این استعمال سبب می­شود، رفته­رفته سرعت انتقال از لفظ ذکر شده به معنا زیاد شود و به تدریج واسطه حذف شود.

سؤال: آیا وضع تعیّنی یک پدیدۀ کش­دار است یعنی آیا از همان ابتداء که استعمالات شروع می­شود وضع نیز حادث شده است؟

پاسخ: خیر؛ وضع تعیّنی از همان ابتدا حادث نمی­شود بلکه به تدریج پدید می­آید؛ زمانی وضع پدید می­آید که انتقال ذهن از لفظ به معنا دیگر به قرینه نیاز نداشته باشد و به طور مستقیم اتفاق بیافتد.

خدا رحمت کند مرحوم آ میرزا عبدالله مجتهدی تبریزی را؛ ایشان به زبان فرانسه مسلط بودند و در حقیقت در زمرۀ ادبای فرانسه قرار داشتند به طوری که اساتید زبان دانشگاه نزد ایشان می­آمدند و سؤالاتشان را می­پرسیدند. ایشان می­فرمودند نشانۀ تسلط یک شخص، بر یک زبان آن است که الفاظ آن زبان، مستقیماً معنا را به ذهن اخطار دهد نه اینکه الفاظ شنیده شود و سپس به زبان مادری شخص، بازگردانده شود، و با این واسطه، به معنا منتقل شود. ایشان تسلط خودشان به زبان فرانسه را به همین شکل می­دانستند و می­فرمودند الفاظ زبان فرانسه معنا را مستقیم به ذهن من اخطار می­دهند و نیازی به ترجمۀ ذهنی ندارم.

در جلسۀ سابق این نکته را متذکر شدیم که تکرّر استعمال، گاهی منشأ ایجاد سرعت انتقال می­شود؛ برای امثال ما که به زبان فرانسه مسلط نیستیم، ابتداء الفاظ زبان فرانسه را به زبان مادری خودمان ترجمه نموده و از ترجمه­اش به معنا پی می­بریم. این مرحلۀ اول آشنایی با استعمالات است؛ در مرحلۀ بعد در اثر کثرت استعمال، سرعت انتقال به حدّی می­رسد که آن واسطه و ترجمۀ ذهنی، محو می­شود و ذهن مستقیماً از لفظ به معنا می­رسد.

وضع تعیّنی به همین شکل است؛ لفظ مستعمل، واسطه می­شود برای انتقال ذهن به مجموعه­ای از الفاظ که آن مجموعة الفاظ، معنا را به ذهن اخطار می­دهد. گاهی این استعمال آن قدر تکرار می­شود که آن واسطه حذف شده و لفظ مستعمل مستقیماً و بدون نیاز به وساطت مجموعة الفاظ، معنا را به ذهن اخطار می­دهد.

شیوۀ تحلیل ذکر شده، با شیوۀ تحلیل قرن اکیدی که مرحوم شهید صدر بین لفظ و معنا تصویر نموده است، یکسان نمی­باشد. این تحلیل، بر پایۀ حذف واسطه در فرایند انتقال ذهن از لفظ به معنا استوار است.

سابقاً گفتیم گاهی در مراحل اولیه، علم به وضع برای انتقال از لفظ به معنا، لازم است ولی در مراحل بعد به این شکل نیست.

چند روز پیش در مرکز کامپیوتری یک کافی شاپ افتتاح کرده بودند. رئیس مرکز گفت چه اسمی برای اینجا بگذاریم؟ در اعلامیه از تعبیر غذاخوری استفاده کرده­ بودند. این آقایان می­خواستند نام کافی شاپ که نام خارجی است انتخاب نکنند لذا این سؤال مطرح شد که ترجمۀ فارسی­اش چیست؟ گفتیم قهوه­خانه خوب است؟ قهوه­خانه از جهت کلاس­بندی با کافی شاپ خیلی فاصله دارد لذا این را به عنوان شوخی مطرح کردیم. دیروز که به مرکز رفته بودم دوستان کافی شاپ داشتند محصولاتی از قبیل شیر و کیک و … برای کافی شاپ تهیه می­کردند؛ من به ایشان گفتم این­ها برای قهوه­خانه است؟ آن شخص گفت منظورت چیست و بعد متوجه آن شوخی چند روز قبل شد و خندید.

در این مثال من واژۀ قهوه­خانه را به کار بردم و مخاطب به مدد ماجرای جلسۀ افتتاحیه­ای که چند روز قبل برگزار شده بود به شوخی من پی برد. در همینجا اگر ما کلمۀ قهوه­خانه را مکرّراً استعمال کنیم، این تکرار سبب می­شود آن قرینه­ای که همراه با کلام بوده به فراموشی سپرده شود. از سوی دیگر اگر استعمال را تکرار نکنم دیگر نمی­توانم در ادامه از آن استفاده کنم چون آن داستان و ماجرایی که زمینۀ درک معنای مورد نظر بوده محو می­شود.

دلالت لفظ بر معنا یک پیچیدگی­هایی دارد که نمی­توان با به بکار بردن تعبیر قرن اکید تمام زوایایش را توجیه کرد چون این وضع به گونه­های مختلفی پدید می­آید.

مثلاً یکی از نمونه­های وضع تعیّنی که در جلسۀ قبل مطرح شد، شیر آب بود. این مثال نیز دقیقاً از سنخ وضع تعیّنی است ولی شیوه­اش با سورۀ قرآن متفاوت است. در مثال سورۀ بقرة، این تعبیر کوتاه ابتداء ذهن را به تعبیر کامل «السورة التی فیها البقرة» می­برد و در مراحل بعد این تعبیر کامل به تدریج از ذهن محو می­شد و تعبیر کوتاه مستقیماً اشاره­گر معنا می­شد. اما در مثال شیر آب مطلب به این شکل نیست؛ در این مثال واژۀ «شیر» در «مشابه الشیر» به کار می­رود و مقصود از آن مشابه الشیری است که با آب مرتبط است. رفته­رفته جنبۀ مشابهت از این واژۀ محو شده و جنبۀ تأمین آبی که در موردش وجود دارد باقی می­ماند. کاربرد شیر آب، آن است که آب را تأمین می­کند؛ به تدریج صورت ظاهری شیر آب، از ذهن­ها محو شده و آن کارایی اصلی­اش که آب­رسانی بود باقی می­ماند و لفظ شیر آب برای آنچه آب تولید می­کند، وضع می­شود ولو دیگر شبیه شیر نباشد. حتی در همان ابتداء نیز ممکن است شیر آب را در مواردی که شبیه شیر نیستند نیز به کار بریم ولی این کاربرد به جهت آن است که این شیر آب با سائر شیرهای آبی که شبیه شیر هستند در تأمین هدف یکسان هستند ولی کم­کم همین مقدار مشابهت­ها نیز محو می­شود.

شایان ذکر است که در این مثال نیز قرینۀ انتقال دهندۀ ذهن، یک قرینۀ شخصی است و تنوع ندارد. عجالتاً برای ادعای مرحوم شهید صدر مبنی بر این که این قرائن، متنوع هستند و تغییر می­کنند، مثالی به ذهنمان نرسید. هر مثالی که ما با آن روبرو شدیم قرینه­اش شخصیه بود ولی همین قرینۀ شخصیه می­تواند به تدریج از اذهان محو شود پس اینگونه نیست که اگر قرینه­ای شخصی باشد، حتماً باید به هنگام دلالت لفظ بر معنا، حضور داشته باشد. به عبارت دیگر در حدوث دلالت دخیل است اما در بقای دلالت دخیل نیست.

خلاصه این که مدل تبدیل شیر آب از استعمال مجازی به حقیقی، با مدل تبدیل سورة البقرة متفاوت است. ما در جلسۀ قبل تعمّداَ به مثال­های متنوعی در بحث اشاره کردیم تا بتوانیم به تحلیل درستی از مطلب دست یابیم. ممکن است با تحلیل مثال­های دیگر به این نتیجه برسیم که مدل تبدیل مجاز به حقیقت در آن­ها به شکلی دیگر است.

در مثال سه شدن نیز یک ارتباطی بین سه شدن در میان مکانیک­ها، و ضایع شدن اشخاص. وجود دارد. در جایی که ماشین با سه سیلندر کار کند، اصطلاحاً گفته می­شود ماشین سه شده است. در این استعمال، در بکار بردن لفظ سه شدن، آنچه مهم است خصوصیاتی همچون سه سیلندر و مانند آن نیست، بلکه ذهن این خصوصیات را تجرید نموده و مقصود از سه شدن، ذات خراب شدن است. گاهی ذهن ما از خرابی ناشی از سه سیلندره شدن، به ذات خرابی و کلی خرابی حرکت می­کند و مفهوم خراب شدن را از تشخصات موجود در آن مورد شخصی، تجرید می­کند. ما ابتداء سه شدن را برای خرابی ناشی از کم شدن سیلندر به کار می­بریم اما به تدریج قید خاص خرابی، محو شده و ذات خرابی از لفظ اراده می­شود و علتش اهمیت نداشتن آن قید خاص است. پس شاید مثال سه شدن نیز مدلش با مثال­های دیگر همچون شیر آب متفاوت باشد.

توجه به این نکته لازم است که ما بالوجدان با پدیده­های به نام وضع استعمالی، و وضع تعیّنی روبرو هستیم لذا در وجود این پدیده­ها تردیدی نیست. این تحلیل­ها بیش از این که برای اثبات وجود وضع تعیّنی یا وضع استعمالی کاربرد داشته باشد، برای اثبات صحت مبانی فکری ما کارایی دارد. اگر با مبانی فکری خود نتوانیم پدیده­های معلوم الوجودی همچون وضع تعیّنی و وضع استعمالی را توجیه کنیم حق نداریم وضع تعیّنی و استعمالی را انکار کنیم بلکه معلوم می­شود مبانی فکری ما صحیح شکل نگرفته است و باید در آن تجدید نظر کنیم.

نسبت به وضع استعمالی شبهاتی مطرح شده است که به نحو گذرا در جلسۀ بعد به آن اشاره خواهیم کرد. مرحوم آقای صدر این بحث را به شکلی مفصل بحث نموده است که ما قصد ورود تفصیلی به آن را نداریم.

تکیۀ ما بر این نکته است که گاهی افراد یک سری وجدانیات دارند که در اثر شبهات، سعی می­کنند وجدانیات خودشان را تخطئه کنند؛ مطلب باید بر عکس باشد. در اینکه ما وضع تعیّنی و استعمالی داریم تردیدی نیست پس باید مبانی خودمان را با آن هماهنگ کنیم.

گفته شده یک پادشاه خون­خواری بوده که تختی داشته؛ زنانی که به عنوان همسر انتخاب می­کرده را روی تخت قرار می­داده؛ چنانچه آن زن از تخت بلندتر بوده، دستور می­داده پایش را قطع کنند تا اندازۀ تخت شود؛ و چنانچه کوتاه­تر بوده دستور می­داده آن قدر پاهایش را بکشند تا به اندازۀ تخت شود. نباید یک قالب از پیش­ساخته در نظر گرفت و با هر زحمت و تکلفی وجدانیات را در آن گنجاند؛ این مشکلی است که گاهی ما به آن مبتلا هستیم. ما باید بر اساس وجدانیات قالب تهیه کنیم نه این که اول قالب تهیه کنیم و سپس وجدانیات را به هر قیمتی شده درون آن بگنجانیم.

آیت الله والد در تحلیل فقه مرحوم حاج شیخ و تفکر ایشان، چنین می­فرمودند که مرحوم حاج شیخ، از وجدان به برهان حرکت می­کرد بر خلاف برخی دیگر از افراد که از برهان به وجدان می­روند. تحلیل این مطلب به این شکل است که برخی امور، برهان نیست بلکه تنها صورت برهان را به همراه دارد. ما گاهی یک سری تقریبات که شکلش، برهان­گونه است، را معیار قرار داده و ادراکات وجدانی خود را با آن تخطئه می­کنیم. یکی از مشکلات مباحث فلسفی همین است که امور برهان­گونه با براهین حقیقی جابجا می­شود لذا باید دقت کنیم هیچگاه بین صورت برهان و برهان حقیقی خلط نکنیم. برخی از مخالفت­ورزی­های با فلسفه _نه تمامشان_ درست است و ناشی از همین است که برخی از استدلالات برهان­گونه با براهین حقیقی خلط شده­اند. به عبارت دیگر خیلی اوقات تخیلات عقلی با تفکرات عقلی خلط می­شوند.

البته نا گفته نماند که تمام وجدانیات هم مطابق واقع نیست چون گاهی وجدانیات انسان حاصل تخیلات و توهمات نادرستی است که در ذهنش شکل گرفته است و آن را جای وجدان قرار می­دهد.

مقصود این که، در اینجا مراحل مختلفی وجود دارد که با هم فرق دارند.

اصل وجود وضع تعیّنی یا وضع استعمالی پیچیدگی خاصی ندارد؛ برخی امور به دلیل پیچیدگی­هایی که دارد سبب می­شود وجدانیات انسان نیز از ابتداء خلط شود ولی در امور واضح چنین نیست.

در جلسۀ آینده به توضیح نکاتی در خصوص وضع استعمالی پرداخته و در ادامه وارد بحث نظریة الاستعمال آقای صدر خواهیم شد.

 


[1] بحوث في علم الأصول، ج‏1، ص: 96

[2] بحوث في علم الأصول، ج‏1، ص: 96

[3] الروم: 4

[4] الروم: 4

[5] الروم: 4

[6] الروم: 4

[7] البهجة المرضیة علی الفیة ابن مالک ج1 ص96

[8] اضواء و آراء ؛ تعليقات على كتابنا بحوث في علم الأصول، ج‏1، ص: 31