دانلود فایل صوتی Feghh 110-14030224

فهرست

جلسه 109 فقه – 1403/02/24 – اعتبار قصد قربت در زکات

 

 

‌معنای «فی سبیل الله» برای نیّت در کلام آیت الله هاشمی. 1

ادلّه دال بر اراده «داعی عمل» از «نیّت» در بحث زکات.. 2

آیه زکات.. 2

روایات باب زکات.. 2

روایت اول. 2

روایت دوم. 3

روایت سوم. 3

روایت چهارم. 4

روایت پنجم. 4

کلام سبکی. 5

نتیجه‌گیری.. 6

زمان قصد قربت.. 6

 

موضوع: فروع قصد قربت: معنای قصد قربت/ اعتبار قصد قربت/زکات

خلاصه مباحث گذشته:

متن خلاصه …

 

 

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

‌معنای «فی سبیل الله» برای نیّت در کلام آیت الله هاشمی

بحث در کلام مرحوم آیت الله هاشمی بود. ایشان قربت در عبادات مالیه را متفاوت از عبادات غیرمالیه می‌دانند. ما کلام ایشان را بیان نموده و معنی کردیم، و برخی از کلمات عامه که نزدیک به کلام ایشان بود ذکر نمودیم. در جلسات گذشته در توضیح کلام آیت الله هاشمی بیان شد که نیّت گاهی به معنی داعی، و گاهی به معنی انشاء است. در تبیین کلام آیت الله هاشمی بیان شد که در عبادات غیرمالیه، نیّت به معنی داعی، و در عبادات مالیّه نیّت به معنی انشاء اعتبار دارد. اگر نیّت به معنی داعی باشد،‌ نیّت باید از کسی صادر شود که مکلّف به عمل باشد، و اگر نیّت به معنی انشاء باشد از شخص دیگر نیز ممکن است سر بزند.

با ملاحظه صدر و ذیل کلام آیت الله هاشمی به‌نظر می‌رسد ایشان معنای دیگری را مدّ نظر دارند. ایشان عبادات مالیه را عبادتی می‌دانند که «فی سبیل الله» باشد. هیچ شاهدی بر این سخن وجود ندارد. «فی سبیل الله» تنها یکی از مصارف هشت‌گانه زکات است. یعنی این مورد، قسیم سایر اقسام است. آیت الله هاشمی هیچ شاهد و برهانی بر کلام خود از روایات و کلمات فقها از عامه و خاصه اقامه نکرده‌اند. معنایی که ما در جلسات گذشته بیان می‌کردیم ممکن بود در برخی از کلمات عامه شواهدی بر آن وجود داشته باشد، ولی این سخن بدون دلیل است.

ادلّه دال بر اراده «داعی عمل» از «نیّت» در بحث زکات

با صرف‌نظر از کلام آیت الله هاشمی باید بررسی نمود دلیل بر آنکه مراد از قصد قربت در زکات، داعی است، چیست. یعنی اجماعی که بر اعتبار قصد قربت وجود دارد به این معنی است که داعی در زکات باید قصد قربت باشد. باید روشن شود که چه دلیلی بر این سخن دلالت دارد. بیان شد که ملاک اجماع، اجماع عامه است. در کلمات عامه، مراد از قصد قربت، داعی الهی است که باید توسط مالک انجام شود.

آیه زکات

اصل وجوب زکات ناشی از سرپیچی برخی اصحاب از دستور پیامبر r است. این گروه نزد پیامبر r آمده و از حضرت خواستند که با دریافت اموال ایشان، توبه آنها را بپذیرد. انگیزه این گروه، تطهیر آنها بود و پذیرش زکات ایشان نیز از آن رو است که آنها تطهیر شوند: ﴿خذ من أموالهم صدقة تطهّرهم و تزکّیهم بها[1]. اصل زکات از اینجا ناشی شده و پس از آن توسعه پیدا کرده است.

در فرضی که مالک، خودش به طور مستقیم زکات را به فقرا پرداخت می‌کند، به‌نوعی توسعه همان حکم اولی است که پیامبر r زکات را دریافت می‌نموده و با این دریافت، سبب تطهیر پرداخت‌کنندگان بوده است. در چنین فضایی که زکات، نوعی توسعه همان حکم اولی است، اعتبار قصد قربت به این معنی است که زکات باید به خاطر خداوند انجام شود تا آنکه خداوند با قبول زکات، قصد قربت را منشا تقرّب قرار دهد.

روایات باب زکات

تعبیراتی که در روایات باب زکات وارد شده، اشکالاتی دلالی بر آن وارد است که نمی‌توان این روایات را شاهد بر آن دانست که قصد قربت به‌معنی داعی است، ولی ملاحظه مجموع این روایات در فهم مراد از قصد قربت و فضایی که این قید در آن اعتبار شده موثّر و مفید است. روایات این باب را مرور می‌نماییم.

روایت اول

در روایت نهج البلاغه وارد شده است:

«ثُمَّ إِنَّ الزَّكَاةَ جُعِلَتْ مَعَ الصَّلَاةِ قُرْبَاناً لِأَهْلِ الْإِسْلَامِ عَلَى أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ مَنْ لَمْ يُعْطِهَا طَيِّبَ النَّفْسِ بِهَا يَرْجُو بِهَا مِنَ الثَّمَنِ مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْهَا فَإِنَّهُ جَاهِلٌ بِالسُّنَّةِ مَغْبُونُ الْأَجْرِ ضَالُّ الْعُمُرِ طَوِيلُ النَّدَمِ بِتَرْكِ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ …»[2].

این روایت ظاهر در آن است که زکات باید با حالت طیّب النفس پرداخت شود. طیب نفس ظاهر در طیب نفس مالک است. یعنی برای پرداخت زکات باید داعی الهی وجود داشته باشد.

تعبیر «قربان» در این روایت نیاز به توضیح است. قربان در قرآن کریم در مورد داستان هابیل و قابیل ذکر شده، و مراد از آن، امری است که وسیله تقرّب به خداوند متعال است. در این روایت وارد شده است که زکات وسیله تقرّب به خداوند است. از این روایت استفاده نمی‌شود که هر کجا زکات وجود داشته باشد، قربان است، و دلالت بر آن ندارد که اگر در زکات، جنبه تقرّب به خداوند وجود نداشت، زکات واقع نمی‌شود، ولی این روایت بر آن دلالت دارد که زکات صلاحیّت آن را دارد که انسان به سبب آن، خود را به خداوند نزدیک نماید. در این فضا وقتی گفته می شود که قصد قربت معتبر است، استفاده می‌شود که همان امری که صلاحیّت داشت، باید مورد استفاده قرار گیرد، و اگر استفاده نشود، زکات صحیح نخواهد بود.

روایت دوم

«أَدُّوا زَكَاةَ أَمْوَالِكُمْ طَيِّبَةً بِهَا أَنْفُسُكُم‏»[3].

این روایت بدان معنی است که در پرداخت زکات، نیّت پاک داشته باشید. نقش واژه «طیّبة» از جهت نحوی، حال است. این روایت در کتاب جامع احادیث الشیعه از راوندی نقل شده و از جهت سندی ضعیف است، ولی از جهت متنی ممکن است دلالت آن بر قصد قربت به‌معنای داعی را پذیرفت.

روایت سوم

«وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ A يَقُولُ إِنَّ أَفْضَلَ مَا يَتَوَسَّلُ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ كَلِمَةُ الْإِخْلَاصِ فَإِنَّهَا الْفِطْرَةُ وَ إِقَامُ الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا الْمِلَّةُ وَ إِيتَاءُ الزَّكَاةِ فَإِنَّهَا مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ و …»[4].

این روایت ناظر به آیه شریفه ﴿وابتغوا الیه الوسیلة[5]، و بیانگر مواردی است که این آیه با آن امتثال می‌گردد. این روایت دال بر آن است که انسان با ایتاء زکات، به خداوند تقرّب می‌یابد. از این روایت استفاده می‌شود برای شخصی که مامور به ایتاء زکات است و خداوند زکات را بر او فرض نموده، بهترین راه برای تقرّب به ‌خداوند ایتاء زکات است. از این روایت استفاده نمی‌شود که اگر قصد قربت وجود نداشته باشد، ایتاء زکات محقّق نمی‌شود. غرض از ذکر این روایات، استدلال بر اعتبار قصد قربت در زکات نیست. اعتبار قصد قربت با ادلّه دیگر ثابت می‌گردد. در این روایات بیان شده است که زکات، وسیله تقرّب به‌خداوند است. این روایات به‌ نوعی می‌تواند مفسّر قصد قربت باشد، و بیان کند که مراد از قصد قربت که در زکات معتبر شده، امری است که باعث تقرّب انسان به خداوند متعال می‌گردد.

روایت چهارم

در برخی از روایات وارد شده است که زکات باعث افزایش ایمان می‌گردد:

«يَا عَلِيُّ سَبْعَةٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ وَ أَبْوَابُ الْجَنَّةِ مُفَتَّحَةٌ لَهُ مَنْ أَسْبَغَ وُضُوءَهُ وَ أَحْسَنَ صَلَاتَهُ وَ أَدَّى زَكَاةَ مَالِهِ وَ كَفَّ غَضَبَهُ وَ سَجَنَ لِسَانَهُ وَ اسْتَغْفَرَ لِذَنْبِهِ وَ أَدَّى النَّصِيحَةَ لِأَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّهِ …»[6].

این روایت دلالت بر آن دارد که زکات زمینه آن را دارد که ایمان مزکّی را افزایش دارد و زمینه ترقّی مزکّی در آن وجود دارد. اعتبار قصد قربت در چنین فضایی معنایش آن است که زکات با حالتی پرداخت شود که این هدف زکات استیفا شود.

روایت پنجم

«وَ كَتَبَ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ع إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ فِيمَا كَتَبَ إِلَيْهِ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ أَنَّ عِلَّةَ الزَّكَاةِ مِنْ أَجْلِ قُوتِ الْفُقَرَاءِ وَ تَحْصِينِ أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاء لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ كَلَّفَ أَهْلَ الصِّحَّةِ الْقِيَامَ بِشَأْنِ أَهْلِ الزَّمَانَةِ وَ الْبَلْوَى كَمَا قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي أَمْوَالِكُمْ إِخْرَاجُ الزَّكَاةِ وَ فِي أَنْفُسِكُمْ تَوْطِينُ الْأَنْفُسِ عَلَى الصَّبْرِ مَعَ مَا فِي ذَلِكَ مِنْ أَدَاءِ شُكْرِ نِعَمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الطَّمَعِ فِي الزِّيَادَةِ مَعَ مَا فِيهِ مِنَ الزِّيَادَةِ وَ الرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ لِأَهْلِ الضَّعْفِ وَ الْعَطْفِ عَلَى أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَ الْحَثِّ لَهُمْ عَلَى الْمُوَاسَاةِ وَ تَقْوِيَةِ الْفُقَرَاءِ وَ الْمَعُونَةِ لَهُمْ عَلَى أَمْرِ الدِّينِ وَ هُوَ عِظَةٌ لِأَهْلِ الْغِنَى وَ عِبْرَةٌ لَهُمْ لِيَسْتَدِلُّوا عَلَى فُقَرَاءِ الْآخِرَةِ بِهِمْ وَ مَا لَهُمْ مِنَ الْحَثِّ فِي ذَلِكَ عَلَى الشُّكْرِ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمَا خَوَّلَهُمْ وَ أَعْطَاهُمْ وَ الدُّعَاءِ وَ التَّضَرُّعِ وَ الْخَوْفِ مِنْ أَنْ يَصِيرُوا مِثْلَهُمْ فِي أُمُورٍ كَثِيرَةٍ فِي أَدَاءِ الزَّكَاة وَ الصَّدَقَاتِ وَ صِلَةِ الْأَرْحَامِ وَ اصْطِنَاعِ الْمَعْرُوفِ»[7].

در این روایت بیان شده است که زکات دو فایده دارد. یک فایده برای فقرا است که قوت آنها تامین می‌شود، و یک فایده برای اغنیا است که اموال آنها با زکات حفظ می‌شود. در روایتی بیان شده است که زکات واجب، منشا حفظ اموال، و صدقات مستحبّ برای حفظ ابدان است. به‌طور کلّی صدقات در روایات، هم به عنوان دافع بلای نیامده، و هم به‌عنوان رافع بلای واقع شده، مطرح گشته است.

در روایت محلّ بحث وارد شده است که زکات از آن رو جعل شده که اغنیا شکر خداوند را به جا آورند و تضرّع و دعا کنند و از خداوند بخواهند که ایشان را فقیر قرار ندهد. شکر خداوند توسّط صاحب مال انجام می‌شود. این امر نشان می‌دهد که زکات به صاحب مال مربوط می‌شود، و نتیجه آن، شکر خداوند و تضرّع به درگاه او است. در عبارات عامّه نیز این مطلب ذکر شده است. سبکی در اشباه و نظائر در باب زکات، مساله مغلّب را مطرح کرده، و این حکمت زکات را نیز توضیح داده است.

کلام سبکی

در اشباه و نظائر سُبکی (متوفّای ۷۷۱) آمده است که ابوحنیفه جنبه عبادیّت زکات را مغلّب می‌داند و شافعی جنبه حقّ فقرا را مغلّب دانسته است:

«مسألة: المغلَّب عند الشافعي رضي الله عنه في الزكاة معنى المواساة، ومعنى العبادة تبع له. ومعنى هذا أنها مؤونة مالية وجبت للفقراء على الأغنياء، فجانب الفقراء وهم المُعطَون هم[8] المقصود بالذات؛ سدًّا لخلّتهم، وجانب الأغنياء مغلوب. وقال أبو حنيفة رحمه الله: المغلّب فيها معنى العبادة، والمواساة تبع، وجانب الأغنياء غالب، وهو المقصود بالذات؛ رياضةً للنفس، لئلّا تطغى بالمال وتجرّها كثرته إلى ما لا ينبغي»[9].

هر دو جهت (عبادیّت و حقّ فقرا) در زکات وجود دارد. آنچه محلّ اختلاف است، جانب غالب است. وقتی بیان می‌شود که زکات عبادت است یا عبادت نیست، مراد آن است که جنبه غالب کدام است. حنفیّه از آن جهت که به قیاس تمسّک می‌کنند، جنبه غالب زکات را مورد بررسی قرار می‌دهند. حنفیّه در این مساله به قیاس استدلال کرده‌ و از این جهت، در رابطه با عبادی بودن آن نیز سخن گفته‌اند. ابوحنیفه بیان کرده است که جنبه عبادی زکات مقدّم است.

در عبارت سبکی آمده است که عبادیّت زکات –چه آنکه جنبه عبادیّت مقدّم باشد یا نباشد- به این معنی است که زکات منشا ریاضت نفس و تزکیه نفس مالک می شود، و از طغیان شخص غنی که مالک است جلوگیری می‌کند[10]. در چنین فضایی، وقتی قصد قربت معتبر می‌شود به این معنی است که باید برای خداوند انجام شود تا تزکیه نفس یابد، و آنچه مهمّ است طغیان نفس مالک است؛ نه امام. بنابرین، قصد قربت باید از جانب مالک سر بزند تا تزکیه نفس یابد[11].

نتیجه‌گیری

نتیجه بحث آنکه تعبیر «لا یتأتّی» که آیت الله هاشمی در جلد سوم بیان کرده، و ذکر نموده که قصد قربت از شخص دیگری ممکن نیست، تعبیر تمامی نیست، ولی حقّ آن است که ظاهر ادلّه دال بر قصد قربت به‌علاوه قرائنی که ذکر شد آن است که قصد قرتب باید از شخصی سر بزند که مکلّف به زکات است. به‌ عنوان مثال وقتی گفته می‌شود که نماز بخوانید یا روزه بگیرید، قصد قربت از شخص خود نمازگزار یا روزه‌دار باید سر بزند. آن توجیهاتی که بیان شد که قصد قربت گاهی به معنای داعی نیست بلکه نیّت انشائی است، این توجیهات خلاف ظهور ابتدایی ادلّه است. قصد قربت به معنی داعی الهی است که از مالک سر می‌زند. به‌نظر می‌رسد به این مقدار، مساله روشن و واضح است.

زمان قصد قربت

بحثی که باید بررسی شود آن است که این قصد قربت در چه زمانی باید انجام شود. مرحوم آیت الله سید سعید حکیم فرموده است:

«مسألة 81: الزكاة من العبادات المفتقرة للنيّة و الأحوط وجوبا مقارنة النيّة للعزل و للدفع معا و بدونها لا يترتب الأثر عليهما، فإن خلا العزل عن النيّة بقي المال على ملك المالك، و إن كان العزل عن نيّة و الدفع بلا نيّة بقي المال زكاة غير مملوكة لمن دفعت له»[12].

ایشان بیان کرده است که هم در زمان عزل و هم در زمان دفع، نیّت قربت معتبر است. عزل اگر با نیّت قربت باشد، زکات محقّق شده است، ولی برای آنکه به ملک دریافت‌کننده درآید باید قصد قربت شود. اگر قصد قربت نشد، به ملک آن شخص داخل نمی‌شود. بحث را درجلسه آینده دنبال خواهیم نمود.

و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آل محمّد.

 


[1] توبه، آیه۱۰۳.

[3] الخصال، الشیخ الصدوق، محمد بن علی بن بابویه، ج1، ص322. ؛ جامع أحادیث الشیعة، ج۹، ص۴۵، ح۱۲۵۷۹

[4] من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج1، ص205. ؛ جامع أحادیث الشیعة، ج۹، ص۴۵، ح۱۲۵۷۹

[5] المائده، ۳۵.

[6] من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج4، ص359. ؛ جامع أحادیث الشیعة، ج۹، ص۴۵، ح۱۲۵۷۹

[7] من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج2، ص8. ؛ جامع أحادیث الشیعة، ج۹، ص۶۵، ح۱۲۶۲۳

[8] استاد: ظاهرا «هو» صحیح است.

[9] الاشباه و النظائر، ج۲، ص۲۷۰

[10] تعبیری از آیت الله شیخ مرتضی حائری معروف است که ایشان بیان کرده‌اند من بر تمامی امیال نفسانی خود غالب شدم، به جز یک مساله که اگر کسی به من بی‌احترامی کند، من تحمّل نمی‌کنم، ولی آیت الله سید احمد خوانساری همین مقدار هم هوای نفس ندارد.

[11] در این زمینه افراد مختلف به صورت متفاوت عمل می‌کنند. برای برخی دل‌کندن از مال، سخت و مشکل است، و برای برخی دیگر چندان سخت نیست. به این مناسبت واقعه‌ای نقل می‌گردد. حدود ۳۰ سال پیش شخصی که متشرّع هم بود و وجوهات را پرداخت می‌کرد همراه فرزندش به دفتر جناب آیت الله والد مراجعه نمود. ایشان وجوهات فرزندش را محاسبه کرد که ۲ میلیون شد، و فرزندش آن را پرداخت کرد. او همراه فرزندش آمده بود که مطمئن شود او پرداخت می‌کند. ولی برای خودش مشکل بود که سهم خود را پرداخت کند. می‌گفت که در این زمینه من باید با خود حضرت آیت الله ملاقات و صحبت کنم. تعبیر او این بود که آیت الله زنجانی خودش این مساله را جرّاحی می‌کند. در هر صورت برای او مشکل بود که سهم را پرداخت کند. شخص دیگری بود که به عکس این شخص به سادگی سهم خود را پرداخت کرد. در همان سال‌ها حدود سی سال پیش هر بانک یک چک پول مخصوص داشت و چک پول‌های بانک مرکزی هنوز رایج نشده بود. آن شخص سهم امام و خمسش را محاسبه کرد که یک میلیون شد. از جیب خودش چک پول‌های صدهزارتومانی را درآورد و شمرد. او چنان این پول را می‌شمرد که انسان غبطه می‌خورد و تعجّب می‌کرد که چقدر به آسانی از مال خود می‌گذرد، و هیچ دلبستگی به آن ندارد. حتّی به ایشان گفته شد که می‌توانید با قسط‌بندی سهم را ادا کنید. ایشان گفت که بالاخره باید پرداخت کرد و مانعی نیست من پرداخت می‌کنم.

[12] ‌منهاج الصالحين (للسيد محمد سعيد)، ج‌1، ص: 388‌